و چون اميرزاده ابا بكر كوچ كرد ، شيخ قصاب در عقب ايشان تا حدود سعيدآباد برفت و ايشان را مجال توقف نبود ، متوهم شده بودند ، به تعجيل براندند و تا سلطانيه در هيچ موضع اقامت نكردند . چون به سلطانيه رسيد قلعه را ديگرباره استحكام داده بهطرف ساوقبلاق رى رفت [ 1 ] و زمستان آنجا گذرانيد . [ 2 ]
ذكر عاصى شدن بيان قوچين و قتل او
در اثناى اين حال به اميرزاده ابا بكر رسانيدند كه بيان قوچين در قلعه شهريار نقض عهد و ميثاق كرده است و ياغى شده و پيش اميرزاده عمر فرستاده به مازندران كه برادرت از لشكر تركمان منهزم گشته بدين طرف آمده است و به غايت خراب و ضعيف شده و در قزوين « 1 » غافل نشسته . لشكرى پيش من فرست تا به اتفاق به سر او رويم .
اميرزاده عمر اين معنى را فرصتى دانسته آن مقدار كه توانست مردم جمع كرده بدان طرف روانه گردانيد .
چون مضمون اين قضيه به اميرزاده ابا بكر رسيد ، شير بيك را در قزوين گذاشته با لشكرها [ 3 ] كه حاضر داشت بهطرف شهريار روانه شد و بعد از دو روز بدانجا رسيده قلعه شهريار را محاصره كرد .
امير بيان و جمعى كه در قلعه بودند ، جنگهاى سخت كردند و لشكريان اميرزاده ابا بكر كوشش مردانه نمودند و فصيل را از ايشان بازستاندند . [ 4 ] اهل قلعه را دل و دست از كار برفت ، امان طلبيده قلعه را تسليم كردند . امير بيان و برادران و خويشان او پيش اميرزاده ابا بكر آمدند . قلعه را به على صديق سپرد و ايشان را به ياساق رسانيد . « 2 »
و در اين حال كه اميرزاده ابا بكر به جنگ قلعه مشغول بود ، آن لشكر كه
هامش
[ 1 ] . رفتند .
[ 2 ] . ت : گذرانيدند .
[ 3 ] . ت : لشكرى .
[ 4 ] . ت : ستانيدند .
( 1 ) قزوين : از شهرهاى قديم ايالت عراق عجم ( - حمد الله مستوفى - نزهه - ص 61 - 64 ) .
( 2 ) ياساق رسانيدن : به ياسا رسانيدن .