تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 171

مساهمون:

ص١٧١
ز بانگ دليران و ضرب سنان * نبود آشكارا ركاب از عنان دلاور قرا يوسف تركمان * درآمد به هيجا چو رستم دوان [ 1 ]
در آن روز قرا يوسف جنگهاى مردانه كرد ، [ چنان كه نام جلدى و بهادرى بر وى بود . اميرزاده ابا بكر بهادر نيز به غايت جنگهاى مردانه كرد ] . فاما در آخر ، مردم او روىگردان گشتند و از آب ارس بگذشتند . او را نيز محل مقام نماند ، از آب بگذشت . لشكرش بعضى اسير فنا گشتند و بعضى [ 2 ] كه يكدل و يك جهت نبودند ، فرار بر قرار اختيار كردند . بالضروره [ 3 ] اميرزاده ابا بكر نيز بازگرديد و به دو شب از آن موضع كه جنگ واقع شده بود ، به مرند آمد و روز يكشنبه ششم ماه به جلگاى تبريز درآمده خواست كه لشكر را ترتيبى [ 4 ] كند ، فرمود كه تبريز و نواحى آن را غارت كنند . لشكريان درافتادند و هرچه از مطالبات و شكنجه و عذاب ممكن بود ، مهمل نماندند و در هيچ يمين يسار نگذاشتند . و اهالى تبريز و نواحى را از غنى و فقير و جوان و پير به فقر و فاقه [ 5 ] ممتحن گردانيدند . اهالى قرا اماكن و مساكن را وداع كردند و ريع و زرعشان [ 6 ] وحوش و سباع خوردند و بسيارى مردم به شكنجه هلاك شدند . روز دوشنبه و سه‌شنبه غارت بود . چون خبر مراجعت اميرزاده ابا بكر و جنگ قرا يوسف و هزيمت اميرزاده شنيدند ، شيخ قصاب جمعى بر خود گرد كرده تاختنى كرد . در روز دوشنبه كه شهر را تالان مىكردند تا به بند رودقات رسيد . امير مزيد بكنه در حدود صوفيان چغداول « 1 » مانده بود . نوكران شيخ قصاب دو كس از ايشان گرفته به قتل آوردند . ديگران هزيمت شدند و به اميرزاده ابا بكر خبر رسانيدند كه لشكر تركمان رسيد . و در شب شيخ قصاب در صحرا آتش بسيار برافروخت . اميرزاده ابا بكر را رسيدن لشكر تركمان تحقيق شد . على الصباح كوچ كرد ، و الا در خاطر داشت كه چند روز توقف كند تا لشكر نيكو ساخته شود .
هامش
[ 1 ] . ت : چو پيل دمان . [ 2 ] . ت : جمعى . [ 3 ] . ت : ناچار . [ 4 ] . ت : تربيتى . [ 5 ] . ل : ندارد . [ 6 ] . ل : ذرع . ( 1 ) چغداول : گروهى و جماعتى را گويند كه از پس لشكر به راه روند و راننده لشكر باشند ( دهخدا ) .