حايل بود ، در مقابل يكديگر فرود آمدند . روز سهشنبه [ 1 ] غره جمادى الاول دليران طرفين تير را سفير ساختند و با يكديگر سوال و جوابى نمودند . و صباح چهارشنبه اميرزاده ابا بكر دليرى نموده از آب بگذشت و در مقابل يكديگر صفها راست كردند ، [ 2 ] ميمنه و ميسره و قلب و جناح آراسته گردانيدند و به جنگ مشغول گشت .
امير يوسف ، پير حسين سعد را بر ميمنه و ديزك را بر ميسره ، اسد و بوساط و الياس و موسى دوكر و پير عمر و بيرم بيك و قرا قوچ و سلطان هريك را جائى تعيين فرمود . على پاشا و قرا با امير يوسف در قول بودند . اميرزاده اميرانشاه بهادر و اميرزاده ابا بكر بهادر هردو در قلب بودند و در برانقار « 1 » دولداى و باخبر [ 3 ] و شير بيك و توكل و شروان و ايكو تيمور و بر دست چپ كه جوانقار بود ، خواجه بيردى [ 4 ] و اسمعيل اتكا و ميرك منجان و قتلغ [ 5 ] خواجه و شيخ محمد داروغه و بر دست چپ [ 6 ] ملك عز الدين بود با دو پسر .
شعر
ابا بكر با لشكر [ ى ] بىشمار * درآمد به هيجا چو اسفنديار
بغريد برسان پيل دمان * صدايش گذشت از نهم آسمان
برآمد فغان از دم گاو دم * گوركا « 2 » بغريد و روئينه خم « 3 »
ز بانك گوركا ميان گروه * بگفتى كه جنبيد [ 7 ] صحرا و كوه
دل سنگ خارا درآمد به جوش * گذر كرد از چرخ هفتم خروش
هوا گشت از گرد لشكر سياه * نبد هيچ [ 8 ] پيدا رخ هور « 4 » و ماه
سما شد پر از تير و نوك درفش * زمين گشت از تيغ هندى بنفش
جهان گشت برسان تاريك شب * ز بالا فرو ريخت گوئى غضب
هامش
[ 1 ] . ت : شنبه .
[ 2 ] . ل : از « سوال و جوابى . . . » تا اينجا ندارد .
[ 3 ] . ت : ناصر .
[ 4 ] . ت : بردى .
[ 5 ] . ت : قتلوق .
[ 6 ] . ل : از « و بر دست چپ كه . . . » تا اينجا ندارد .
[ 7 ] . ت : خنديد .
[ 8 ] . م و ل : ايچ
( 1 ) برانقار / برانغار / بوانغار : دست راست لشكر ( فرهنگ اصطلاحات ديوانى ) ، فوج جانب دست راست كه به عربى آن را ميمنه خوانند ، مقابل جوانغار ( معين ) .
( 2 ) گورگا ، گورگه : مغولى ، طبلى كه بر يك طرف آن مىتوان نواخت ، مانند ديگ يا كاسهاى بزرگ كه بر رويش پوست كشيده باشند ( فرهنگ اصطلاحات ديوانى ) .
( 3 ) رويينه خم : كوس و نقارهء بزرگ ( نفيسى ) .
( 4 ) هور : خورشيد ، آفتاب ( معين ) .