جمله در عهده ايالت [ 1 ] او .
سلطان احمد از اين معنى بههم برآمد و با امراى خود مثل امير جلال الدين خليفه و امير محمد سارو تركمان و شيخ حاجى [ 2 ] و قرامان « 1 » و غيرهم مشورت كرده ، صلاح در آن ديدند كه به جانب بغداد روند ، به توهم آنكه ناگاه لشكر اويرات پيش از ايشان به بغداد نروند و آن زمان ايشان را اختيار بغداد نيز نماند .
چون سلطان احمد متوجه [ 3 ] بغداد شد ، لشكريان هركس به خانههاى خود رفتند و از اين طرف اميرزاده ابا بكر بعد از آنكه از اصفهان مراجعت نمود ، به سلطانيه آمد و آنجا خبر شنيد [ 4 ] كه سلطان احمد به تبريز آمده است . قلعهء سلطانيه را استحكام نموده كوتوالى مقرر فرمود و با لشكرها عازم تبريز شد . در بيست و هشتم ربيع الاول سنه تسع و ثمانمايه به تبريز رسيد و در شهر به سبب و با و طاعون درنيامد و در شنب غازان نزول فرمود و از آنجا به راه مرند به حدود نخجوان رفت و كس پيش ملك عز الدين به كردستان فرستاد و او را طلب داشت .
ملك عز الدين بر موجب فرمان متوجه شد و با يكديگر در باب امير يوسف سخن گفتند . ملك عز الدين گفت : امير يوسف دشمن ما و شماست و امروز لشكر تركمان بر او جمع آمده و به قوت شده است . پير حسين پسر سعد [ 5 ] كه عمزاده اوست و اسد و بوساط [ تركمان ] كه خويشان وىاند و الياس و موسى دكر و پير عمر و سلطان كه امراى تركماناند ، مجموع با وى متفق شدهاند .
القصه اميرزاده اميرانشاه بهادر و اميرزاده ابا بكر و ملك عز الدين بر محاربت امير قرا يوسف اتفاق كردند و متوجه [ جانب ] او شدند ، به مرغزار خورش رسيده دو شب آنجا توقف نمودند . اميرزاده اعظم اميرانشاه گوركان ، اميرزاده ابا بكر را از تيزى و تعجيل منع مىكرد و مىفرمود كه تعجيل در كارها نيكو نيست ، بتخصيص در كار جنگ و حرب .
و امير يوسف با جماعتى تركمانان [ 6 ] با غلبه و ازدحامى [ 7 ] هرچه تمامتر ، در آن حدود بودند . چون به يكديگر نزديك رسيدند ، چنان كه آب ارس ميان فريقين
هامش
[ 1 ] . ل : او بود .
[ 2 ] . م : شيخ جامى .
[ 3 ] . ت : عازم .
[ 4 ] . ت : شدند .
[ 5 ] . ل : سعيد .
[ 6 ] . ت : تركمان .
[ 7 ] . ت : ازدحام .
( 1 ) امير الامراى قرا يوسف ( احسن التواريخ ص 83 ، 115 ، 116 ، 118 ) .