تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 168

مساهمون:

ص١٦٨
شادمانى بسيار كردند و اكابر عزيمت استقبال نموده بعضى تا حدود كوه سنتاى و قومى تا ليلان « 1 » و آن مواضع به استقبال رفتند . و سلطان احمد هركه را از ممالك آذربايجان و توابع و نواحى آن مىديد ، تربيت و نوازش بسيار مىفرمود . در روز سه‌شنبه [ بيست و ششم ] محرم سنه تسع و ثمانمايه به دار الملك تبريز [ نزول ] فرمود . شهريان شادمانيها كردند و شهر آذين بستند و مجموع اكابر و اصاغر روى به درگاه او نهادند و عهد قديم تازه كردند و شيخ على اويرات و ديزك و محمد سارو تركمان پيش سلطان احمد آمدند و اسبان كشيدند و سلطان احمد با ايشان گفت : نظم
به جاى آوريد حق نمك * به كام شما باد چرخ فلك
بعد از آن روى به ضبط مملكت [ 1 ] آورد . خواجه شمس الدين محمد كچچى و امير نظام الدين جعفر و خواجه مسعود شاه و خواجه زين الدين قزوينى را به ديوان تبريز و ضبط مملكت مقرر فرمود و بعد از سهل فرصتى باز ايشان را گرفته هريك به محصلى سپرد و بعد از آنكه اندك [ 2 ] وجهى از ايشان بستد ، باز تربيت فرموده به سر كار آورد . در اين اثنا خبر رسيد كه اميرزاده اميرانشاه بهادر و اميرزاده ابا بكر در اصفهان جنگ كرده مظفر شده‌اند و از آنجا به سلطانيه آمده عازم تبريزند . سلطان احمد از اين خبر به غايت متوهم گشته ، حكم فرمود كه هفت‌هزار پياده از شهر تبريز و نواحى و بلوكات نزديك [ 3 ] جمع گردانند . غلبه و ازدحام [ 4 ] « 2 » هرچه تمامتر جمع گردانيد و متوجه اوجان شد . چون به موضع سعيدآباد رسيد ، مكتوبى گرفتند از آن شيخ على اويرات كه از جمله اركان دولت او بود و الوس و احشام اويرات « 3 »
هامش
[ 1 ] . ت : ممالك . [ 2 ] . ت : ندارد . [ 3 ] . ت : ندارد . [ 4 ] . ت : ازدحامى . ( 1 ) ليلان : دهى است از دهستان گاورود ، بخش مركزى شهرستان مراغه و در فاصلهء 44 كيلومترى جنوب آن ( فرهنگ جغرافيائى ايران ج / 4 ) و نيز ( - حمد الله مستوفى - نزهه - ص 100 و لسترنج - سرزمينهاى خلافت شرقى 177 ) . ( 2 ) ازدحام : انبوه ، جمعيت ( دهخدا ) . ( 3 ) اويرات : نام قبيله‌اى و ظاهرا همان قلموق مىباشد ( احسن التواريخ ، ص 823 ) .