تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 155

مساهمون:

ص١٥٥
چون اميرزاده عمر بهادر كه لاف مبادرت و تصلف جلادت او به سمع قريب و بعيد رسيده بود ، از وصول رايات همايون و مواكب منصور خبر يافت ، در حال به مقاومت و جدال پيش آمد و كسوت مقاتلت [ 1 ] و سلاح محاربت راست كرده و اسباب مصاف و امور هيجا نظم و ترتيب داده با لشكرى كه عدد عده ايشان [ 2 ] در نگارخانه نگنجيدى و صورت وهم را قوت سياهى « 1 » آن سپاه نبودى . همه به وفور آلت و شوكت غرور يافته و به كثرت عدت و ابهت [ 3 ] كوه و صحرا گرفته و نفس صبا در سينه فضا [ 4 ] شكسته
[ از صف لشكر فكنده جنبش اندر كوه و دشت * وز تف خنجر فكنده جوشش اندر بحر و برّ
بعضى بسان دريا زره‌پوش و گروهى به شكل آسمان جوشن‌ور ] شعر
يكى گروه به دو اندر و هزار گروه * كه هر گروه از او بود لشكر جرار همه سپر تن و شمشير دست و تير انگشت * همه سپه‌شكن و ديوبند و شيرشكار
و از اين طرف رايات همايون و اعلام ميمون افراخته شد و شكل مصاف و پيكر پيكار پديدار گشت و افواج لشكرها در حركت آمد ، از جوانب و اطراف پيش آمدند . قبل از آنكه جنگ [ 5 ] و حربى واقع شود ، چون صفوف در مقابل يكديگر بايستادند ، چكه « 2 » كه ستون قلب [ 6 ] و ساقه قول او بود ، قلبگاه « 3 » را از هم شكافته عنان
هامش
[ 1 ] . ت : كثرت مقابلت . [ 2 ] . ت : عدد عدايشان . [ 3 ] . ت : عدد عدايشان . [ 4 ] . ت : قضا . [ 5 ] . ت : قبل از آنكه زيادت جنگ . [ 6 ] . ت : حسنكى كه سيوب قلب . ( 1 ) سياهى : نوعى از دفتر حساب و آن را روزنامه نيز گويند و آن تفصيل اسباب خانه و رخت و لباس باشد ، نويسند . به اصطلاح متصديان دفتر مسوده روزنامچه كه آمدنى نقود يا اجناس هر روزه به طريق اجمال بلاتفريق و تفصيل يك جا مىنگارند . ( غياث ) سياهه . ( 2 ) در مطلع سعدين آمده است : چكه تواچى كه ستون قلب . . . ( ص 51 ) . ( 3 ) قلبگاه : آن قدر مكان را گويند كه در آن فوج قلب تواند استاد ( آنندراج ) .