و اين ضعيف را از يكى از اكابر استماع افتاد كه به وقت توجه بدان صوب يكى از خواص كه اهليت و محرميت اين سخن داشت ، به طريق تواضع و شفقت عرضه داشت كه در اين وقت كه اميرزاده عمر با پدر و برادر مخالفت كرده پيش آمد ، گفتم اعتماد را نمىشايد ، او را مىبايد گرفت ، بدان سخن التفات نفرمودند ، حالا اين نتيجه داد . بندگى حضرت در جواب فرمودند كه ما خود به جاى او بدى نكردهايم و اينكه من گويم فلان مملكت به او دادم ، يا آن مملكت از آن من است يا از آن پدرم چنين بود ، نيست ، ملك ملك خداى است عز و جل ، به هركه خواهد دهد و از هركه خواهد ستاند
« تُؤْتِي الْمُلْكَ مَنْ تَشاءُ وَ تَنْزِعُ الْمُلْكَ مِمَّنْ تَشاءُ
[ 1 ] » « 1 » تا لاجرم به يمن اين عقيدت و صفاى اين نيت كه بدان از سلاطين جهان مستثنى است ، بل جهانداران گيتى را متبوع و مقتدا ، هر روز آثار لطايف و انوار عواطف ايزد سبحانه و تعالى و تقدس بر احوال ملك و دولت پيداتر است و اعلام نصرت و رايات مكنت در اطراف ربع مسكون فيروزتر و خاص و عام در گلستان فضل و احسان ، بلبلسان ثناى دولت مىسرايند و به صد زبان چون سوسن دعاى دولت و مملكت مىگويند و تقرير اوصاف ذات ملك صفات قابل تحرير و تقرير [ 1 ] نيست و عادت چنان رفته است كه به هر مهم از مصالح دين و دولت كه عنان مبارك بر آن صوب تافته است و عزيمت همايون در وقوع حوادث و حدوث وقايع به امضاء رسانيده ، امارات « من صحح العزيمة ساعده التوفيق » « 2 » پيدا آمده و دلايل
« هُوَ الَّذِي أَيَّدَكَ بِنَصْرِهِ وَ بِالْمُؤْمِنِينَ
[ 2 ] » « 3 » روشن شده و امداد فتح و ظفر قرين رايات همايون گشته و دليل صدق آن است كه چون به طالع سعد و اختر همايون ركاب عالى - لا زال عاليا - در ضمان اقبال و ظلال فيروزى به دفع اين حادثه به صوب جام حركت فرمود و در نواحى بردويه [ 2 ] « 4 » ملاقات فريقين افتاد .
هامش
[ 1 ] . ت : تقرير و تحرير .
[ 2 ] . م : يزدويه .
[ 1 ] قسمتى از آيه 26 سوره 3
[ 2 ] قسمتى از آيه 62 سوره 8
( 1 ) ملك به هركه خواهى مىدهى و ملك از هركه خواهى مىستانى .
( 2 ) هركه عزم خود را درست كند توفيق او را يارى مىكند .
( 3 ) اوست كه ترا به نصرت خويش و به مؤمنان نيرو داد .
( 4 ) بردويه : از دهكدههاى ولايت جام بوده است ( حبيب السير 3 / 656 ) فصيحى خوافى در ذيل وقايع همين سال از بردويه در ولايت جام نام مىبرد ( مجمل ص / 174 ) .