تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 156

مساهمون:

ص١٥٦
برتافت و گريخته پيش بندگى حضرت سلطنت شعارى - خلد الله تعالى ملكه و سلطانه - آمد . ديگران كه به مورچل [ 1 ] « 1 » خود ايستاده بودند ، چون آنچنان ديدند تازيانه فرار بر اسبان [ 2 ] گرم كرده هريك روى به جانبى نهادند . به حول يزدانى و تائيد ربانى ماه منجوق اقبال شاه جهان بالا گرفت و از پردهء غيب لطيفهء
« وَ مَا النَّصْرُ إِلَّا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ الْعَزِيزِ الْحَكِيمِ
[ 1 ] » « 2 » پيدا آمد و دبير [ 3 ] تقدير بر منشور مملكت طغراى فتح و نصرت كشيد و خامهء تائيد بر صفحه دولت آيت بهروزى و فيروزى نوشت . در خلال اين كر و فر اميرزاده عمر كه طناب عنا تاب داده بود و فتنهء خفته را بيدار كرده و شرر اين شور و شر انگيخته و عقد عهد شكسته ، چون دولت و سطوت عساكر منصور - نصرهم الله تعالى - مشاهده كرد و پر و بال باز چتر همايون فر ديد ، [ 4 ] مرغ صفت پاى بست دام اضطراب شد ، در منزل تفكّر و تحيّر و مضيق عجز ماند و خطرات اخطار بر رخسار [ 5 ] و ضمير او والى و مستولى گشت ، روى اميد و روز بخت او تيره و سياه شد و از باس و هراس پادشاهانه رخ او رنگ آبى گرفت ، آرى : شعر
ز بيم تو چو دل سنگ خاره خون گردد * زمانه نام نهد گوهر بدخشانش
و حقيقت شناخت كه در ميدان غفلت عنان در دست مساهلت « 3 » داده است و از كم‌عقلى كارى بزرگ و خطرى مهيب را ارتكاب كرده و به هر جانب كه نظر انداخت و از قيد بلا و عنا مخلصى جست و مهربى انديشيد ، از مخافت شمشير تيز و
هامش
[ 1 ] . ت : بيورچل . [ 2 ] . ت : اسبان ، ل : ستان . [ 3 ] . ت : به تدبير . [ 4 ] . ت : فرو ديد . [ 5 ] . م و ل : احشا . [ 1 ] قسمتى از آيه 126 سوره 3 ( 1 ) مورچل : گودالى كه در محاصرهء قلعه در گرداگرد آن كنند ، سنگر ( دهخدا ) . ( 2 ) - ص 135 ( 3 ) مساهلت : مسامحه ، سهل‌انگارى ، سستى ( نفيسى ) .