و تيسر اين فتح [ و نصرت ] در روز دوشنبه تاسع ذى قعده [ 1 ] سنه تسع و ثمانمايه به حوالى بردويه جام اتفاق افتاد و غنايم بسيار از اسب و استر و برده و سلاح كه نطاق عقد بنان و بيان هيچ محاسب و محرر بدان محيط نگردد و سياح وهم و فهم به سرحد عد و احصاى آن نرسد و مساح فكر و خيال به ساحت فكر تقدير و استخراج تكسير « 1 » راه نيابد ، در ضبط تصرف آمد .
و از آنجا كه لطف نامحدود و فضل نامعدود خدايگانى بود ، بعد از ظهور عجز اسيران ، گناه هريك به ذيل عفو و امان بپوشيد و در حريم عدل و احسان ماوى داد و بر حصول چنين سعادتى كه در جنب آن :
شعر
منسوخ شد حكايت كاووس و كيقباد * افسانه گشت قصه دارا و اردوان
از سر صدق نيت و صفاى عقيدت آفريدگار - جلت قدرته و عمت نعمته « 2 » - را سجده شكر گذارد فئه « خليعة العذار [ 2 ] « 3 » » چون كبريت احمر و اكسير اعظم مفقود ماند و حادثه جهان گرد از عرصه خراسان پشت به هزيمت داد و ظلم جفا پيشه چون وفا و عنقا روى از اين ديار و بلاد [ 3 ] باز كشيده و هيچ آفريده را مكنت جور و فساد و مجال عناد نماند و به زبان زمانه بدين ابيات مترنم گشت :
شعر
هر روز فتح ديگر و اقبال ديگر است * از دور چرخ باد به تاييد داورت
شهرخ بهادر اى شه فرخ كه آسمان * خواند گه خطاب شهنشاه كشورت
سلطان ارض سايه يزدان كه آفتاب * نور اقتباس مىكند از راى انورت
در ماتم پسر بنشيند به سوگ و درد * با تو اگر خلاف نمايد برادرت
حيدر صفت چو تيغكشى گاه كارزار * بوسند دست و تيغ ابا بكر و عمرت
چون اين فتح ميسر گشت ، اميرزاده جوانبخت - مغيث الحق و الدنيا
هامش
[ 1 ] . ت : ذى الحجه .
[ 2 ] . م و ل : خليع العذار :
[ 3 ] . ت : بلاد و ديار .
( 1 ) تكسير : بسيار شكستن ( منتهى الارب ) .
( 2 ) عظيم است قدرت او و فراگير است نعمت او .
( 3 ) خليعة العذار ، مونث خليع العذار : بىشرم ، ناپاك ، بىپرده ( دهخدا ) .