اطفاى سنان خونريز مفر و مهرب بسته ديد .
شعر
كجا گريزد دشمن اگرچه مرغ شود * عقاب هيبت سهم تو چون گرفت هوا
به ضرورت پاى از جنگ بازپس كشيد و بهدست نامرادى عنان از دشت [ 1 ] جنگ و پيكار بتافت و صاحب واقعه
« وَ حِيلَ بَيْنَهُمْ وَ بَيْنَ ما يَشْتَهُونَ
[ 1 ] » « 1 » شده با جمعى اندك و خوف بسيار از ترس شمشير آبدار آتش پاى گشته ، باد كردار عرصهء ميدان خاك پيمودن گرفت .
[ نظم
روان رستم اگر با زره به حرب شود * گريز جويد ازو چون كبوتر از مضراب ] « 2 »
تبعه و ثمرهء نقض عهد و وخامت عاقبت مكيدت و شومى [ 2 ] بغى و مكر كه
« وَ لا يَحِيقُ الْمَكْرُ السَّيِّئُ إِلَّا بِأَهْلِهِ
[ 2 ] » « 3 » به دو عايد شد و بازگشت آرى : [ 3 ]
شعر
اگر بد كنى هم تو كيفر برى * نه چشم زمانه به خواب اندر است
بر ايوانها نقش بيژن هنوز * به زندان افراسياب اندر است
و الحق در عهد دولت همايون اين پادشاه فى المثل اگر يك بدخواه
پيكان به قبضه گر كشد از بهر كين او * از سوى زه خدنگ برون پرد از كمان
هامش
[ 1 ] . ت : ندارد .
[ 2 ] . م و ل : شفعى
[ 3 ] . « آرى » ندارد .
[ 1 ] قسمتى از آيه 54 سوره 34
[ 2 ] قسمتى از آيه 43 سوره 35
( 1 ) - ص 84
( 2 ) مضراب : نوعى آلت صيد مرغ و ماهى بوده است ( دهخدا ) ظاهرا به معناى : دام يا تور .
( 3 ) نيرنگ بد جز به صاحبش نرسد .