سَيَعْلَمُونَ [ 1 ] ثُمَّ كَلَّا سَيَعْلَمُونَ
[ 2 ] » « 1 » و صداى
« أَلا إِنَّ حِزْبَ الشَّيْطانِ هُمُ الْخاسِرُونَ
[ 3 ] » « 2 » به گوش جان او رساند و به تندباد حمله در جلوهگاه نبرد كه چهرههاى تخيلات فاسده از حجب شبهت بيرون آرد ، صورت كريه منظر عروس دولت بىثبات او را كه به شكن زلف تابدار و بند نغولهء « 3 » مشكبار ، معنى مستعار فريب و حيله آرايش مى - دهد ، تزوير از روى كار براندازند . هرآينه از زيور مستعار پندار خالى ماند و صورت نامطبوع و پيكر ناموزون او انگشتنماى ناظران عالم بصيرت گردد ، آرى :
شعر
گاه عروسى شود شانه حكايت كند * هركه ز موى دروغ زلف نهد بر عذار
و بيخ بغى و عناد و تخم شر و فساد كه در ساحت سينه پر كينه نشانده و به آب غفلت پرورش داده و مانند كدو با ارتفاع با اغصان و اشجار رفعت بندگان حضرت خواهد كه همسرى كند ، چون برگ كدو از باد خزان بر خاك مذلت و هوان « 4 » افكند .
شعر
از شاخ بقا به باد قهرت سر خصم * چون برگ كدو بريزد از باد خزان
چون مضمون اين احوال و كيفيت اين مقال و شهيد شدن اميرزاده پير محمد بهادر - غفر الله له « 5 » - معلوم ضمير [ منير ] حضرت سلطنت شعارى - خلد الله تعالى ملكه - شد امواج غم در ساحت ضمير مسكن گرفت و سپاه خرمى از منزل وسيع دل كوس رحلت فرو كوفت و در خلوات از درج ديده عقود جواهر آبدار مىافشاند
هامش
[ 1 ] آيه 4 سوره 78
[ 2 ] آيه 5 سوره 78
[ 3 ] قسمتى از آيهء 19 سوره 58
( 1 ) سئوال نكنند ، به زودى خواهند دانست ، باز هم ، سئوال نكنند ، به زودى خواهند دانست .
( 2 ) بدانيد كه دسته شيطان خودشان ، زيانكارانند .
( 3 ) نغوله : زلف ، موى پيچيده « آنندراج » .
( 4 ) هوان : خوارى و بىعزتى « غياث » .
( 5 ) خدا او را بيامرزد .