سر بىمغز او كه از خرد و كياست موئى بهره نداشت ، به تاج سرورى بياراست و چشم دل او كه از نور بصيرت بىنصيب بود ، به سرمهء خرمى جلا داد .
شعر
سر بىمغز ترا نغزى دستار چه سود ؟ * چشم بىنور ترا سرمهء تيمار چه سود ؟
و از كوتاهانديشى سوء خاتمت و وخامت عاقبت چنين فعلى قبيح و امرى مهيب كه ارتكاب كرده بود ، به ديدهء اعتبار مشاهده نكرد و از آثار انوار آفتاب معدلت سلطانى كه پرتو بر اقطار آفاق انداخته بصر بصيرتش كه به گرد كدورت شر و فتنه خيره و تيره گشته بود روشنائى نيافت و ندانست كه ظلم را دوامى و باطل را نظامى نباشد و اگر از باغ دولت گلى از شاخسار جنات [ 1 ] بريخت و شاخى از شجرهء سلطنت شكسته گشت ، بوستان دودمان شرف به طراوت ازهارى كه جنت [ 2 ] دولت به وجود ايشان رشك گلزار جنان است و به اغصان « 1 » اشجار سايهگستر
« كَشَجَرَةٍ طَيِّبَةٍ أَصْلُها ثابِتٌ وَ فَرْعُها فِي السَّماءِ
[ 1 ] « 2 » » آراسته و طراوت آن بستان تا مدت [ 3 ] بقاى باغ اخضر سپهر دوار و گلهاى ازهر « 3 » ثوابت و سيار و سياهى و سفيدى گردش ليل و نهار باقى و پايدار خواهد بود .
شعر
يك گل اگر بريخت ، چمن برقرار باد * يك كوكب ار برفت ، فلك پايدار باد
و از آن غافل ماند كه بندگان حضرت فلك رفعت « على اسرع الحال و ايمن - الفال [ 4 ] « 4 » » به زبان سنان نداى
« وَ سَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ
[ 2 ] » « 5 »
« كَلَّا
هامش
[ 1 ] . شايد : حيات .
[ 2 ] . ت : جنين .
[ 3 ] . ت : به آمدن .
[ 4 ] . ت : القبال .
[ 1 ] قسمتى از آيه 24 سوره 14
[ 2 ] قسمتى از آيه 227 سوره 26
( 1 ) اغصان : ج غصن ، شاخ درخت ، ساقها و شاخهاى درخت « دهخدا » .
( 2 ) - ص 6
( 3 ) ازهر : روشن ، درخشان « دهخدا » .
( 4 ) با بهترين حالها و مباركترين فالها .
( 5 ) - ص 122