شعر
سلطان دى به لشكر صرصر جهان بكند * بنگر كه جور صرصر دى چون جهان كن است
در خفيه « 1 » گر نه عزم خروج است باغ را * چون آبگيرها همه پر تيغ و جوشن است
خالى مدار خرمن آتش ز دود عود * تا در چمن ز بيضه كافور خرمن است
و در اين ايام در خراسان غلائى « 2 » واقع شد كه هرگز در هيچ تاريخ نشان ندادهاند و از پيران سالخورده و سالخوردگان عمر شمرده نشنيدهاند كه در ايام ماضى و عهود گذشته نرخ اجناس بدين مثابه رسيده باشد ، بتخصيص در شهر هرات چنانكه يك من گندم به وزن شرع كه دويست و پنجاه مثقال باشد ، به مبلغ سه دينار كپكى [ 1 ] رسيد كه آن زمان آن سه دينار و دو مثقال نقره مسكوك تمام عيار بود ، و در اين وقت در انبارهاى سلطانى غله بسيار بود . حضرت سلطنت شعارى - خلد الله تعالى ملكه و سلطانه « الشفقة على خلق الله « 3 » » پيش [ خاطر ] آورده فرمان فرمود كه انبارها را در بگشايند و عجزه و مساكين و فقرا را غله فروشند يك من به يك دينار ، چنانچه به ثلث آنكه [ 2 ] مردم در ميان يكديگر بههم مىفروختند [ 3 ] مبلغى غله انبارها بدين بها به فقرا فروختند .
شعر
خويش را گر نيك [ 4 ] خواهى ، نيكخواه خلق باش * ز انكه هرگز بد نيايد نفس نيكانديش را
به تدريج در آن ايام قريب سىهزار خروار غله از انبارهاى سلطانى بدين طريق بيرون آوردند . بندگى حضرت سلطنت شعارى - خلد الله تعالى ملكه و سلطانه - ترك آن مال خطير گفته نام نيك و دعاى خير دولت خود را كه به ابد متصل باد [ 5 ] ، مدخر « 4 » گردانيد .
هامش
[ 1 ] . م : كپيكى .
[ 2 ] . ت : آنچه .
[ 3 ] . ل : يك دينار مردم مىفروختند .
[ 4 ] . ت و م : خويشتن را نيك . . .
[ 5 ] . ت : « كه به ابد متصل باد » ندارد .
( 1 ) خفيه : نهان ، پوشيده ، مخفى ( نفيسى ) .
( 2 ) غلاء : قحط و گران شدن نرخ غله و هر چيز ( غياث ) .
( 3 ) مهربانى به خلق خدا .
( 4 ) مدخر : نهاده ، اندوخته ، ذخيرهشده ( دهخدا ) .