و تجمل پادشاهى او را مستظهر و [ مروح العلة ] « 1 » گردانيد و خراج و معامله گرگان و دهستان « 2 » و استرآباد و دامغان با توابع و لواحق و مضافات آن به جملگى به وى بازگذاشت و اسباب سلطنت او مهيا گردانيده مراسم و لوازم سلطنت مرتب فرموده ملوك و امراى شجاعت پيشه صرامت « 3 » انديشه كه نام رستم را روز جنگ به ننگ فرو برند و هنگام طعان [ 1 ] « 4 » و ضراب « 5 » بنياد صيت افراسياب را خراب گردانند ، در زمرهء او معدود فرمود . و چون خاطر خطير بندگى حضرت از اين مهم فراغى يافت و از ضبط امور آن ولايت بازپرداخت ، به مباركى و طالع سعد از استرآباد عنان كشورگشايى به صوب خراسان منعطف گردانيد .
شعر
با فتح و نصرت همعنان باز آمد از مازندران * [ بگزيد از اقبال و بخت ، تخت سكندر را سكن ]
در ظلال رايات دولت و سعادت مويد و منصور و مبتهج « 6 » و مسرور به راه شاسمان حركت فرمود .
شعر
فتح و نصرت بر يمين و عز و حشمت بر يسار * قدر و رفعت در ركاب و بخت و دولت همعنان
و چون به جلگاى خراسانات [ 2 ] درآمد [ 3 ] بر مقتضاى « اكرموا اولادكم و
هامش
[ 1 ] . ت : طغيان .
[ 2 ] . ت : خراسان .
[ 3 ] . ل : ندارد .
( 1 ) آرامبخش درد .
( 2 ) دهستان : پنجاه فرسنگى شمال آبسكون و چهار منزلى گرگان بوده است . ( - مجمل ج / 2 ص 490 اضافات و نيز حمد الله مستوفى - نزهه - ص 198 ) اين دهستان محتملا در حدود « مراوتپه » كنونى بوده است .
( 3 ) صرامت : دليرى ، جرات ، مردانگى ( معين ) .
( 4 ) طعان : نيزه زدن با يكديگر ( منتهى الارب ) .
( 5 ) ضراب : با كسى شمشير زدن ( دهخدا ) .
( 6 ) مبتهج : شادكننده ، شاد ، خرم ، مسرور ( نفيسى ) .