خرمى مخالفان بود ، بلكه به حقيقت عين مشاركت در مملكت باشد و از آن آفتها تولد كند كه دست تدبير به دامن تدارك آن نرسد و فتنهها پديد آيد كه صورت تسكين آن در آينهء خيال جمال ننمايد و به هيچ باب نصايح دلپذير نزديكان دورانديش محل استماع نمىيافت و مضمون
« وَ نَصَحْتُ لَكُمْ [ 1 ] وَ لكِنْ لا تُحِبُّونَ النَّاصِحِينَ »
هامش
5 *
« 1 » به ظهور مىرسيد« لِيَقْضِيَ اللَّهُ أَمْراً كانَ مَفْعُولًا »6 * *
« 2 » و معنى « اذا اراد الله بعبد شيئا [ 2 ] تهيا اسبابه « 3 » » آشكارا مىگشت و مقتضى « اذا جاء القضا عمى البصر « 4 » » نقاب چهره عروس دولت و سحاب پرتو آفتاب عالمتاب سعادت مىشد و مجلس بزم بر ميدان رزم اختيار كرد و از موقف حرب و قتال به خلوتگاه عيش و طرب خراميد و اسباب عشرت و شادمانى ساخته و آماده مىداشت و مجلس انس و خرمى چون بهشت برين مىآراست و نهال نشاط در بوستان عيش به آب آتش فام پرورش مى - داد و غنچه خوشدلى در گلزار عشرت به نسيم طرب مىشكفت و خرمن فكر به آتش باده مىسوخت و بزم عيش و نشاط چون باغ ارم به گلعذاران بنفشه جعد و لاله رخساران سرو قد آرايش مىداد و از باغ وصال ايشان گل مراد مىچيد و از حوادث روزگار و وقايع ليل و نهار غافل و فارغ .
نظممجلسى دلگشا چو باغ بهشت * محفلى با صفا چو صحبت يار
ساقيان لطيف حور جمال * مطربان ظريف خوش گفتار
همچو خورشيد جام مى در دور [ 3 ] * فارغ از دور گنبد دوار
حقهباز سپهر چابك دست * ناگه [ 4 ] از حقههاى ليل و نهار
بو العجب بازىيى نمود گرفت * خيره شد ديدهء اولو الابصاراز ابتداى صباح تا انتهاى رواح « 5 » به صيد آهو و خربط « 6 » برمىنشست و ضرب
[ 1 ] . ت : ندارد .
[ 2 ] . ت : ندارد .
[ 3 ] . م و ل : خور .
[ 4 ] . ت : تا كه
[ 5 ] * قسمتى از آيه 79 سوره 7 .
[ 6 ] * * قسمتى از آيه 42 سوره 8 .
( 1 ) و شما را نصيحت كردم ولى شما نصيحتگويان را دوست نداريد .
( 2 ) تا خدا كارى را كه انجام شدنى بوده به پايان برد .
( 3 ) اگر خدا بخواهد چيزى به بندهئى برساند اسباب آن را فراهم مىآورد .
( 4 ) وقتى كه قضاى خداوند بيايد چشم كور مىشود .
( 5 ) رواح : شبانگاه شدن به جائى يا كارى كردن در آن ( منتهى الارب ) .
( 6 ) خربط : بط بزرگ ، غاز فربه و سمين ( نفيسى ) .