امير موسىكا را مقيد ساخته به دار الامان هرات رسانيدند و رايات همايون روز چهارشنبه [ چهارم ] جمادى الثانى سنه تسع و ثمانمايه
[ مصراع [ 1 ] ]
به طالعى كه سعادت برد از او [ 2 ] برجيس
به دار السلطنهء هرات - حفت بالميامن و السعادات « 1 » - نزول فرمود .
شعر
به يمن طالع مسعود و سعى بخت جوان * به مستقر سعادت رسيد شاه جهان
فتوح سوى يمين و سعود سوى يسار * سپهر زير ركاب و زمانه زير عنان
جهان به كام و فلك بنده و ملك راعى « 2 » * اميد تازه و دولت قوى و بخت جوان
و به يمن مقدم همايون ، مملكت زيب و آرايشى تازه يافت و كافه خلايق در سايهء امن و رفاهيت قرار گرفتند و تحويل آفتاب فلك سلطنت به برج شرف و وتد « 3 » اقبال دار الملك و وصول رفعت دار السلطنه موافق بلوغ مركز جرم نير اعظم به محاذات نقطه انقلاب شتوى اتفاق افتاد .
شعر
چون درآمد آفتاب ملك در برج شرف * شد سوى ايوان كيوان شاه انجم در زمان
از وصول اين به اوج رفعت و برج شرف * گشت صبح خرمى از مشرق دولت عيان
وز بلوغ اين به عقد عقرب [ 3 ] و بيت زحل * از نثار ايزدى پر در و گوهر شد جهان
وز آب تيغ او كه باغ دين و دولت تازه است * بوستان ملك خرم شد به ازهار امان
فرش قاقم « 4 » گسترد از برف بهمن بر زمين * جبهء سنجاب پوشد ابر دى در آسمان
طلايهء سپاه شتا روى نمود و لشكر دى اعلام سرما برافراخت و اطراف و اكناف عالم بگرفت .
هامش
[ 1 ] . م و ت : ندارد .
[ 2 ] . م : از او برد .
[ 3 ] . ت : تفقد اقرب ، م : به عقد عقرب . متن از : ل :
( 1 ) فراگرفته و پوشيده شود به بركتها و خوشبختيها .
( 2 ) راعى : شبان ، مجازا هر حاكم ، حافظ قوم ( دهخدا )
( 3 ) وتد : ميخ ، خواه چوبين باشد يا آهنين ( نفيسى ) .
( 4 ) قاقم : حيوانى است از موش بزرگتر و سفيد و از آن پوستين مىسازند ( آنندراج )