شعر
آن خسروان كه نام نكو كسب كردهاند * رفتند و يادگار از ايشان جز آن نماند
نوشيروان اگرچه فراوانش گنج بود * جز نام نيك از پى نوشين روان [ 1 ] نماند
ذكر شهيد شدن اميرزاده پير محمد بن جهانگير - طيب الله ثراه - بر دست [ پير ] على تاز لعين [ 2 ]
هم در اين سال سنه تسع و ثمانمايه مستخبران احوال بر راى انور خدايگانى چنان معروض گردانيدند كه اميرزاده پير محمد بن اميرزاده اعظم جهانگير بن امير تيمور گوركان كه آفتاب آسمان جهانگيرى و اختر برج شاهى و گل گلشن دولت و فيروزى و سرو چمن سعادت و بهروزى بود ، پير على تاز را كه از حضيض مرتبهء خدمتكارى به اوج درجه سردارى رسانيد و عنان امر و نهى و قبض و بسط و حل و عقد امور مملكت به تصرف او داد و زمام اختيار لشكرى و رعيت در قبضه اقتدار [ 3 ] او نهاد و باوجود آنكه آثار مكر و خديعت « 1 » بر صفحهء حال او به ديده بصيرت مشاهده كرد و داعيه خلاف و فساد از حركات و سكنات او دريافت ، به انواع چاپلوسى و كلمات مزور او فريفته شد ، و فضول دلفريب او را وسيله استعطاف گردانيد و عهود مواثيق را مقدمات نتيجه اعتماد كلى ساخت . اگرچه راى انور او كه هميشه در مبادى احوال نظر بر اواخر اعمال انداختى ، هرگز به مثل اين تغافل و تساهل مطعون نگشته بود كه با كمال دورانديشى و امعان « 2 » نظر بر عواقب امور از اين دقيقه غافل ماند كه سلاطين و حكام را از اطلاق « 3 » عنان غير و گشاده داشتن دست او در تصرف در امور مملكت و ايمن گردانيدن او از مواخذه بر جرايم صفت عجز فتور و صورت ضعف و قصور به ظهور رسد و موجب ياس دولتخواهان و
هامش
[ 1 ] . ت : نوشيروان .
[ 2 ] . ت : ندارد .
[ 3 ] . م و ت : ارادت .
( 1 ) خديعت : مكر ، فريب ( منتهى الارب ) .
( 2 ) امعان : دورانديشيدن در كارى ؛ امعان نظر : نگاه با زيركى و فراست و غوررسى و عاقبتانديشى ، تحقيق و دقت نظر در مطلبى ( دهخدا ) .
( 3 ) اطلاق : دست گشادن ، گشادن دست به نيكى ، اطلاق دست كسى به خير : گشادن آن به نيكى ، رها كردن بندى از بند ، آزاد كردن ( دهخدا ) .