تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 137

مساهمون:

ص١٣٧
از صدور « 1 » اردو [ 1 ] مولانا جلال الدين لطف الله « 2 » را با سيد ناصر الدين به جانب سارى روان گردانيد كه از ايشان عهد و پيمان ستانده به سوگند موكد گردانيده مراجعت نمايد . [ 2 ] و مولانا صدر الدين ابراهيم « 3 » با سيد عزرائيل پيش امير سيد عز الدين به هزاره جريب [ 3 ] « 4 » و سمنان فرستاد . ايشان نيز آنچه وظيفهء اطاعت و انقياد بود ، به جاى آوردند .

ذكر تفويض ممالك مازندران به اميرزاده عمر ، و خراسان به [ اميرزاده مغيث الحق و الدين ] الغ بيك بهادر [ 4 ] [ گوركان ]

چون ممالك مازندران به تمام و كمال بىمانعى و منازعى بندگان دولت قاهره را مسخر گشت ، ايالت و امارت آن ممالك و حكومت آن ديار به اميرزاده عمر بهادر - غفر الله له - تفويض كرد و حل و عقد و قبض و بسط و امر و نهى آن نواحى به قبضهء تصرف نواب او بازگذاشت و جمعى از وجوه امرا و معارف دولت را متابعت او فرمود و به خزاين و مراكب و اسلحه و ساز و اسباب جهاندارى
هامش
[ 1 ] . ت : صد و زار ( ؟ ) . [ 2 ] . ت : « مراجعت نمايد » ندارد . [ 3 ] . ت : هزار جريب . [ 4 ] . ت : ندارد . ( 1 ) صدور : جمع صدر است و صدر اصطلاحى است كه به وزير يا صاحب‌منصب صدارت گفته مىشده است . ( - شعر فارسى در عهد شاهرخ ص 9 ) . ( 2 ) جلال الدين لطف الله صدر در زمان شاهرخ به منصب صدارت رسيد و بر ديگر شركاى خود مثل صدر الدين ابراهيم و كمال الدين عبد الحميد رتبهء تقدم داشت . وفات وى در سال 842 روى داد . از آثار خير اين مرد مدرسه‌اى است در ظاهر هرات نزديك مزار خواجه ابو الوليد احمد ( احسن التواريخ ص 647 ) . ( 3 ) صدر الدين ابراهيم وزارت ميرزا شاهرخ داشت و به موجب فرمان وى به ميان هزاره رفت و آنان را از سركشى بازداشت . وى تا آخر ايام حيات مورد عنايت پادشاه بود . وى به سال 832 در نسا به سن هشتاد و سه درگذشت ( حبيب السير چاپ تهران ، ج 3 ، ص 554 ، 639 ) . ( 4 ) هزاره جريب : از دهستانهاى شهرستان سارى ، كوهستانى داراى جنگلهاى انبوه ( - مجمل ج / 1 ص 337 ) .