[ رزمى كه كرد آن شيروش با دشمن گرگين سير * پيران نديده در جهان از خسرو و گيو و پشن
از دشمنان كينهجو هامون سراسر پشته شد * و از خون اعدايش روان بر دشت سينه كوهكن ]
و ماهى چرخ ، بر روى درياى خون شناور گشت و كواكب چون حباب بر روى بحر خون روان گشتند .
[ نظم
كشته شد در استرآباد آن قدر كز سنگ خون * خاك او همچون عقيق و جنگلش مرجان بود
هر گياهى كاندر آن كشور برويد تا به حشر * بيخ و شاخش روين « 1 » و خون سياووشان بود ]
پير پادشاه چون [ 1 ] دست ستيز و مقاومت بسته ديد و پاى هزيمت و گريز گشاده يافت « الفرار مما لا يطاق من سنن المرسلين » « 2 » برخواند و از صف نبرد روى برتافت « و من نجا براسه فقد ربح » « 3 » دستآويز ساخت و با معدودى منحوس [ 2 ] چند ، روباهوار از خشيت « 4 » و هيبت شيران كارزار روى به هزيمت نهاد .
[ چون ديد دشمن محضرش ، ز اندازه بيرون لشكرش * بسيار كوشيد و نبد چاره به جز بگريختن ]
چون شغالان جنگلى كه در ميان آن باد چون مرغ در قفس [ 3 ] ماندى و راه خروج نيافتى ، پنهان شد .
[ نظم
بگريخت از قلب سپه ، در بيشهها گم كرده ره * چون بانگ او پيلان بشد گردد گريزان كرگدن [ 4 ]
هامش
[ 1 ] . ت : چون پير پادشاه .
[ 2 ] . ت . ندارد .
[ 3 ] . م و ل : قفص .
[ 4 ] . در هرسه نسخه : كردن .
( 1 ) روين : روناس ( نفيسى ) .
( 2 ) - ص 102 و 103 .
( 3 ) - ص 33 .
( 4 ) خشيت : ترس ، خوف ، بيم ، هراس منسوب به عظمت و مهابت ( دهخدا ) .