تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 134

مساهمون:

ص١٣٤
[ رزمى كه كرد آن شيروش با دشمن گرگين سير * پيران نديده در جهان از خسرو و گيو و پشن از دشمنان كينه‌جو هامون سراسر پشته شد * و از خون اعدايش روان بر دشت سينه كوه‌كن ]
و ماهى چرخ ، بر روى درياى خون شناور گشت و كواكب چون حباب بر روى بحر خون روان گشتند . [ نظم
كشته شد در استرآباد آن قدر كز سنگ خون * خاك او همچون عقيق و جنگلش مرجان بود هر گياهى كاندر آن كشور برويد تا به حشر * بيخ و شاخش روين « 1 » و خون سياووشان بود ]
پير پادشاه چون [ 1 ] دست ستيز و مقاومت بسته ديد و پاى هزيمت و گريز گشاده يافت « الفرار مما لا يطاق من سنن المرسلين » « 2 » برخواند و از صف نبرد روى برتافت « و من نجا براسه فقد ربح » « 3 » دست‌آويز ساخت و با معدودى منحوس [ 2 ] چند ، روباه‌وار از خشيت « 4 » و هيبت شيران كارزار روى به هزيمت نهاد .
[ چون ديد دشمن محضرش ، ز اندازه بيرون لشكرش * بسيار كوشيد و نبد چاره به جز بگريختن ]
چون شغالان جنگلى كه در ميان آن باد چون مرغ در قفس [ 3 ] ماندى و راه خروج نيافتى ، پنهان شد . [ نظم
بگريخت از قلب سپه ، در بيشه‌ها گم كرده ره * چون بانگ او پيلان بشد گردد گريزان كرگدن [ 4 ]
هامش
[ 1 ] . ت : چون پير پادشاه . [ 2 ] . ت . ندارد . [ 3 ] . م و ل : قفص . [ 4 ] . در هرسه نسخه : كردن . ( 1 ) روين : روناس ( نفيسى ) . ( 2 ) - ص 102 و 103 . ( 3 ) - ص 33 . ( 4 ) خشيت : ترس ، خوف ، بيم ، هراس منسوب به عظمت و مهابت ( دهخدا ) .