تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 131

مساهمون:

ص١٣١
معسكر ساخت و به كثرت لشكر و ساز عدّت مغرور گشت و حرب و قتال و جنگ و جدال را آماده [ 1 ] و مستعد شد . اگرچه با شوكت و عدت لشكرهاى منصور حضرت سلطنت شعارى - خلد الله ملكه و سلطانه - [ 2 ] صفت عجز و قصور و قلت ايشان ظاهر بود و علامات و امارات ضعف و فتور و نقصان واضح و لايح ، اما هريك از ايشان در مقام جدال و جنگ و موقف نام و ننگ دل از جان برگرفته و تيغ آتشفشان مخالفت به زهر كين آب داده و رمح اژدهاآساى طغيان به دست خشم گرفته و بر گلبن شجاعت چون بلبل نغمه‌سرا و در چمن رزم چون طاووس جلوه‌گر و بر كهسار [ 3 ] مردى چون كبك خوش رفتار ، قلب و جناح به مردان [ 4 ] كار بياراستند و دليران [ نامدار ] صف‌شكن كشيدند . [ 5 ] روز يكشنبه بيست و ششم ربيع الاخر [ سنه تسع و ثمانمايه ] ، نظم
چون رايت صبح شد درفشان * شد خيل [ 6 ] ستارگان پريشان فرمود شه ستاره لشكر * خاقان مؤيّد مظفر [ 7 ] تا جمله سپه سوار گردند * آمادهء كارزار گردند
لشكر جرار سلطان سپهر اقتدار - كه باد تا ابد از عمر و ملك برخوردار - كه چون كواكب ثوابت بىشمارند و در موقف حرب و قتال چون قطب فلك دوار ثابت قدم و استوار ، بر زمين جنگ و جدال چون خط محور فلك تير رفتار ، ثابت و پايدار ، بر كوه پيكران باد رفتار بر گستوان‌دار سوار گشتند و قلب و جناح بياراستند و ميمنه و ميسره به رسم معهود تزئين دادند و چون امواج دريا در حركت آمدند . و چون به موضع سياه بلاد رسيدند ، بنابر حزم و احتياط ، چنانچه معهود لشكركشى است ، فرمان شد تا عساكر منصوره بر گرد خود خندقى عميق بكندند بعضى جرّ « 1 » كنده [ 8 ] بودند و بعضى هنوز بدان مشغول بودند كه پير پادشاه در مقابل چنين لشكرى جرار و سپاهى بىشمار با ترتيب و سازى كه در نگارخانه خيال مثل آن مصور نگردد ، همه چون غنچه و لاله درع « 2 » فيروزه و خفتان لعل پوشيده و
هامش
[ 1 ] . ت : آمده . [ 2 ] . ت و م : ندارد . [ 3 ] . ت : كوهسار . [ 4 ] . ت : نمود آن . [ 5 ] . ت : « صف‌شكن » ندارد . [ 6 ] . ت : جنگ . [ 7 ] . ت : خاقان چو به جنگ شد مظفر . [ 8 ] . م : چرخيده ( ؟ ) . ( 1 ) جرّ : هر شكافى را گويند ، زمين شكافته ، خندق ( برهان ) ، مجازا نقب و كوچهء سلامت ( غياث اللغات ) . ( 2 ) درع : زره ( غياث اللغات ) .
زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 131 | سيد كمال حاج سيد جوادى / عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )