مانند نرگس خود زر بر سر نهاده و بيدوار تيغ خلاف « 1 » كشيده از بيشه بيرون آمدند .
شعر
چو آمد با سپاه از بيشه بيرون * زمين گفتى روان شد همچو گردون
ميان گرد پيدا بود لشكر * چو در ميغ تنك تابنده اختر
چنان آمد همى لشكر به انبوه * كه كه را دشت كرد و دشت را كوه
پير پادشاه در قول و شمس الدين اوچقرا و شير على و جعفر صاحب برجوانغار [ 1 ] و امير سعيد خواجه و عبد الصمد و سيد شمس الدين و پير محمد قاجولاى در برانغار ، و ميمنه و ميسره و قلب و جناح آراسته ، حرب و قتال را مستعد گشته ، روى به ميدان جنگ و كارزار نهادند .
چون لشكر خصم نزديك رسيد ، بهادران لشكر منصور - نصرهم الله تعالى - ترك جر كندن گرفتند و روى به جنگ آوردند . از جوانغار اميرزاده عمر بهادر و يوسف جليل [ 2 ] و امير جهان ملك حمله مردانه كردند و از قول امير على ترخان و تمامت ترخانيان « 2 » بهادر « كالليوث الهايلة و السيول السايلة » « 3 » كه هريك به نوك ناوك در شب تار سينه مور و ديده مار بدوختى ، روى بديشان آوردند و از بوانغار اميرزاده جوانبخت - مغيث الحق و الدين - الغ بيگ گوركان و امير شاه ملك و امير موسىكا به تيغ آسمان رنگ كه اجل در صحيفهء گوهرش چهره نمودى ، روز رستخيز پيدا آوردند و از بوانغار قول امير سيد احمد ترخان و امير فرمان شيخ گوش تكاوران به نوك سنان آرايش داده ، جمله حمله كردند .
هردو لشكر چون دو كوه فولاد و دو درياى مواج از صرصر حمله در حركت آمدند و بسان امواج دريا بههم رسيدند و مانند نور و ظلمت و شبوروز بههم آميختند و به حرب و كارزار با يكديگر برآويختند .
هامش
[ 1 ] . ت : در جوانقار .
[ 2 ] . ل : خليل .
( 1 ) خلاف : درخت بيد مشك ( دهخدا ) .
( 2 ) افراد طايفهء ترخان كه قبيلهاى از تركان بودند ، در مقام جمع « ترخانيان » يا « تراخنه » مىگفتند ، گوهرشاد بيگم زن شاهرخ تيمورى از اين طايفه بوده است ( - يادداشت دكتر عبد الحسين نوائى در احسن التواريخ ص 839 ) .
( 3 ) مانند شيران شرزه و سيلهاى روان .