چون ملتمسات زيادت از طور پير پادشاه بود ، از مهب « 1 » حميت صرصر قهر در حركت آمد و به جانب استرآباد ركضت فرمود و به جهت گرما و هواى مخالف آن ولايت ، حضرت سلطنت شعارى - خلد الله تعالى ملكه - [ در يورش ] تعجيل نمىفرمود . [ 1 ]
ذكر جنگ مازندران و انهزام پير پادشاه و امير سعيد خواجه بهادر [ 2 ]
چون نيرّ اعظم به محاذات « 2 » نقطه اعتدال خريفى رسيد و خسرو انجم [ 3 ] سايه بر برج ميزان افكند و فراش باد جهت مقدم خريف عرصهء بوستان را به بساط زربفت و ديباى شمعى « 3 » بياراست ، از انهزام لشكر گرما نسيم هوا اعتدال پذيرفت ، بندگى حضرت سلطنت شعار - خلد الله تعالى ملكه و سلطانه - با لشكرهاى بىشمار به جلگاى مازندران درآمدند .
[ نظم
شهرخ بهادر خان شهى كشورگشاى صف شكن * ايران و توران تاختن گيرد موارد با ختن
موروث بودش ملك و كرد بر تيغ سيمينش مكتسب * شاهى كنون او را سزد موروث و كسب خويشتن
عهد پدر را تازه كرد ، تاج شهى را برفروخت * كردند پيش تخت او شاهان كشور انجمن
بر عزم رزم دشمنان انگيخت لشكر بىكران * مىراند تا مازندران چون آفتاب تيغزن ]
در اواسط ربيع الاخر به نواحى قلعه شاسمان « 4 » نزول فرمود و جمعى از مردم
هامش
[ 1 ] . ت : هواى مخالف در يورش تعجيل نمىنمود .
[ 2 ] . ت : سعيد خواجه .
[ 3 ] . ل و م : اعظم .
( 1 ) مهب : محل وزيدن باد ( نفيسى ) .
( 2 ) محاذات : رويارويى ، مقابله ( دهخدا ) .
( 3 ) شمعى : قسمى رنگ و آن سبز تيره است ( دهخدا ) .
( 4 ) شاسمان : نام قريهاى است به گرگان و استرآباد ( فرهنگ آباديها ) و اين قلعه مربوط به ين قريه است در مجمل فصيحى موضع شاسمان ظاهرا به غلط شاسغان ذكر شده است -