آنجا و نواحى بدان قلعه تحصن نموده بودند و پير پادشاه نوكرى بايزيد چوپان نام در آن قلعه گذاشته بود ، شيوه تمرد و عناد پيش گرفتند [ 1 ] . راى عالمآراى سلطانى بر آن قرار گرفت كه چون منبع آب حيات اين طايفه از سرچشمه استرآباد است ، چون - بعون الله تعالى و حسن توفيقه - آن چشمه انباشته گردد ، هرآينه گلشن حيات آن طايفه را ذبول « 1 » فنا دريابد . حالا [ 2 ] بدين گروه به هيچوجه [ 3 ] التفات نبايد نمود .
شعر
لشكر شاه جهانگير به خصمان ضعيف * حيف باشد كه شود ملتفت جنگ و جدال
ننگ بازان بود آن روز كه عصفور كشند * عار شيران بود آن روز كه گيرند شغال
بر صوب استرآباد لشكرهاى جرّار و بهادران نامدار چون كواكب ثوابت بىشمار كه هريك به سر سنان از سپر [ 4 ] آسمان قبه زرين بربودى و به نوك پيكان الماس آسا [ 5 ] گوهرهاى بحر اخضر بسفتندى ، [ 6 ] حركت فرمود ، چون به موضع خراسخانه « 2 » رسيدند ، قراولان جنگ كردند و چند بهادر [ 7 ] پير پادشاه را گرفته به ياسا رسانيدند و چون آفتاب رايات جهانگير سلطانى [ 8 ] كه هميشه از افق فتح و نصرت طالع باد ، پرتو بر صحراى استرآباد انداخت ، پير پادشاه به عزيمت حرب و مقاتلت لشكرهاى جرار به عدد اوراق اشجار ، آراسته به آلات حرب مرتب [ و مزين ] ساخته ظاهر استرآباد
هامش
- ( مجمل ص 22 و 85 و 123 و ج / 3 ص 170 ) اما در ظفرنامه شرف الدين على يزدى همان شاسمان است ( ج / 1 ص 414 و ج / 2 ص 255 و 414 ) .
[ 1 ] . ل : گرفته بودند .
[ 2 ] . ل : حال .
[ 3 ] . ت : « به هيچوجه » ندارد .
[ 4 ] . ت و م : سر .
[ 5 ] . ت : آب .
[ 6 ] . ل : بسفتند .
[ 7 ] . ت : قراول .
[ 8 ] . ت : همايون .
( 1 ) ذبول : پژمردن ، كاهيدن ، ضعف ، نزارى ( دهخدا ) .
( 2 ) خراسخانه : ظاهرا وجه تسميه اين موضع به معنى محل خراس ( آسيابى كه بوسيله چهارپاياى درازگوش به حركت درمىآمد ) است ، اين موضع آن طور كه از نوشتهء متن برمىآيد در جنوب استرآباد بوده است . بنا به نوشته اسفزارى در سال 865 سلطان حسين ميرزا ( بهادر بن منصور بن ميرزا بايقرا بن عمر شيخ بن امير تيمور متوفى 874 ه ) از استرآباد بيرون آمد تا خراسخانه و صحراى سلطانآباد پيش آمد . ( روضات ج / 2 ص 257 ) .