مراكب ، سعادت پاىبوس بندگى حضرت در عقده تعذر و منزل تحير مانده .
بندگى حضرت سلطنت شعارى - خلد الله تعالى ملكه و سلطانه - از كمال شفقت و فرط عاطفت ، جوابى فرمودند مشحون به انواع اعزاز و اكرام و التزام [ 1 ] مواجب و حقوق وفادت « 1 » و قيام به شرايط اهتمام و حمايت . و فى الحال مصاحب ايلچى كسوتهاى خاصه و اسبان نامدار و تاج و كمر بفرستاد و امر فرمود كه در سبزوار كه ممر او بود ، ما يحتاج او و تمامى نوكران و ملازمان - على حسب مراتبهم - مرتب سازند و آنچه شرايط احترام باشد به جاى آرند [ 2 ] .
شعر
سراپرده و خرگه و سيم و زر * قطار و مهار و كلاه و كمر
ز اسبان تازى كه بشتافتى * به تك روز [ 3 ] بگذشته دريافتى
اميرزاده عمر چون بدين صلات و مبرات « 2 » و مواعيد مستظهر گشت متوجه اينجانب گشته ، چون به سبزوار رسيدند ، اسباب و آلات و ما يحتاج به تمامى مرتب و مهيا شده بود . به تعجيل به عزيمت پاىبوس بندگى حضرت سلطنت شعارى - خلد الله تعالى ملكه و سلطانه - متوجه گشت . در غرهء ربيع اول سنهء تسع و ثمانمايه در ييلاق سملغان به موضعى كه به خواجه قمبر [ 4 ] « 3 » معروف و موصوف است ، سعادت دستبوس و كرامت مثول « 4 » پيش سرير اعظم دريافت و به نظر عنايت و حسن عاطفت ملحوظ و محظوظ شد و در بلندى درجت و ارتقاى منزلت از شاهان و
هامش
[ 1 ] . ت : ندارد .
[ 2 ] . ت : از « و آنچه » تا اينجا ندارد .
[ 3 ] . ل : نه يك روز .
[ 4 ] . م : كمبر .
( 1 ) وفادت : رسالت ، پيامآورى ( معين ) .
( 2 ) مبرات : ج مبرة ، خيرات و اعمال خير ، ( نفيسى ) .
( 3 ) خواجه قمبر : فصيحى خوافى اين موضع را « خواجه قنبر » ثبت كرده است ( مجمل ص 169 ) از نوشتهء متن چنين برمىآيد كه اين موضع در شرق شهر بجنورد - در ناحيهء سملغان ( - صفحه 121 همين كتاب ) بر سر راه استرآباد واقع بوده است . خواند مير موضع خواجه قنبر را در نزديك گرگان متذكر شده است ( حبيب السير ج / 3 ص 566 ) .
( 4 ) مثول : به خدمت پيش ايستادن ( دهخدا ) .