تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 126

مساهمون:

ص١٢٦
[ نظم
شربتى خورد از رگ نخچير يوزش ناشتا * افسرى شد بر سر خرگوش بازش ناگهان ]
و سگان تازى و رومى از حرص شكار چون باد آتش پاى گشته بودند و مانند چرخ زمين‌پيماى شده . [ نظم
هوا پر باز بود و دشت پر سگ * شتابان هردو در پرواز و در تك يكى كرده هوا را بىپرنده * يكى كرده زمين را بىچرنده ]
و چند روز در آن صحارى شكاركنان مىگذرانيدند . در اثناى شكار قاصدى رسيد و عرضه داشت كه اميرزاده عمر بهادر - چنانچه پيشتر ذكر آن گذشته است - متوجه پاىبوس گشته ، نزديك رسيده است .

ذكر رسيدن اميرزاده عمر بهادر پيش بندگى حضرت سلطنت شعارى - خلد الله تعالى ملكه و سلطانه -

اميرزاده عمر چون اسباب مكاوحت و مناقشت با پدر و برادر - چنانچه ذكر آن گذشته است - دست فراهم داد [ 1 ] و اميد مصالحت منتفى گشت و در ممالك فارس نيز مجال توقف نماند ، روى به جانب خراسان آورده قاصدى به بندگى حضرت فرستاد . مضمون رسالت آنكه راه [ اميد ] انتعاش و ارتياش « 1 » جز به قوت [ 2 ] و نصرت و مدد و اعانت آن جناب متصور نيست و تشفى « 2 » و تلافى جز به مظاهرت و معاونت آن حضرت ممكن نه . و الحاله هذه ، به جهت عدم ترتيب اسباب سفر و ضعف
هامش
[ 1 ] . م و ل : داده . [ 2 ] . ت : ندارد . ( 1 ) ارتياش : نيكو شدن حال كسى ، حسن حال ، نيكو شدن احوال ( دهخدا ) . ( 2 ) تشفى : شفا جستن ، شفا يافتن ( آنندراج ) .