تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 124

مساهمون:

ص١٢٤
به پر عقاب پوشيده گشت و اوج هوا و صحن صحرا از پرنده و چرنده خالى ماند . شعر
بر گشادند دست را به شكار * بر شكارى زمانه گشت حصار يوز بگرفت گردن آهو * باز بدريد سينهء تيهو گشته يازان به سوى گور كمند * چون شهاب از قفاى ديو نژند « 1 » شد هوا همچو ابر فروردين * از پر باز و باشه « 2 » و شاهين
و خاك شكارگاه به خون شكارى سرشته آمد و عرصهء مصيد « 3 » فرش عنابى و بساط ارغوانى يافت و كوه و دشت گونهء طبرخون « 4 » و لون بهرمان « 5 » گرفت سنگ رنگ لعل بدخشان و ياقوت رمانى « 6 » پذيرفت و خار و خاره به آب زوبين [ 1 ] و تار پرنيان سرشته شد . نظم
ز درنده شيران زمين شد تهى * به پرنده مرغان رسيد آگهى گله هر سوى مرغ و نخجير بود * اگر كشته ور خستهء تير بود
از خون جانوران صحرائى سبزه‌زار را لاله‌ستان ساخته و سباع ضوارى « 7 » را از لحوم « 8 » وحشيان نزارى « 9 » جشنها آماده [ 2 ] كرد و همايون بلند پرواز سنجر « 10 »
هامش
[ 1 ] . م : روين . [ 2 ] . ت : آمده . ( 1 ) نژند : اندوهگين ، پژمرده ، فرومانده ( برهان ) . ( 2 ) باشه : جانورى است شكارى از جنس زرد چشم و كوچكتر از باز باشد ( برهان ) اين كلمه همريشهء باز باشد ( دهخدا ) . ( 3 ) مصيد : شكارگاه . ( 4 ) طبرخون : بيد سرخ ، عناب ( برهان ) . ( 5 ) بهرمان : ياقوت سرخ ( برهان ) . ( 6 ) رمانى : آنچه در شكل و رنگ شبيه انار باشد و مشابهت را بيشتر رنگ سرخ از آن اراده كنند ، لعل و ياقوت ( دهخدا ) . ( 7 ) ضوارى : ددان درندهء . ( 8 ) لحوم : ج لحم ، گوشت . ( 9 ) نزارى : لاغرى ، باريكى ، نحيفى ( نفيسى ) . ( 10 ) سنجر : ( تركى ) پرنده‌اى است شكارى ( برهان )