تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 123

مساهمون:

ص١٢٣
چون رسول به [ جانب ] استرآباد فرستاد ، چند روز در آن نواحى به جهت گرما تعللى مىكرد .

ذكر شكارى كه در آن نواحى كردند

بندگى حضرت سلطنت شعارى كه گوى كمال در انواع هنر از جهانداران گيتى ربوده است و دلايل قدرت و كامكارى در ابواب آداب به جهانيان نموده ، در آن نواحى هواى صيد و نشاط شكار فرمود و بر اسب ماه سير هلال نعل چون خورشيد بر سبزه خنگ فلك سوار گشت ؛ شعر
در صدهزار قرن سپهر پياده‌رو * نارد چنو سوار به ميدان روزگار
جار [ 1 ] « 1 » رسانيدند كه هر فرقه از مقام و يورت خود جهت يركهء « 2 » شكار حركت كرده صحارى و جبال را درنوردند و جمهور حيوانات صحرايى را به اراضى رانند . و شاه جهان كه خسرو سيارگان غاشيه‌دار « 3 » او زيبد و هندوى آسمان چوبك‌زن « 4 » قصر رفيع ايوان او سزد ، براق « 5 » برق صفت زير زين آورده و عنان به هلال نعل ماه سير زهره جبين داده با شاهزادگان آفتاب پيكر و امراى ثوابت لشكر و وزراى عطارد شعار و سپاهيان مريخ اقتدار و اسبان صرصر حملت و سگان شير صولت و يوزان پلنگ نهضت و جوارح سموم حرقت و فيلان كوه هنجار و بازان عنقا شكار ، در ملابس ابهت و كامرانى و جلابيب عظمت و شهريارى بر اثر شكارى تاختن گرفتند و در گشاد از بند شست سواران يك تير قهر بر زمين نيفتاد و پشت گور و سرين آهو
هامش
[ 1 ] . ل و م : جر . ( 1 ) جار : بانگ ، فرياد ، ندا ( معين ) . ( 2 ) يركه : جرگه ، دايره ( برهان ) . ( 3 ) غاشيه‌دار : خادم و مطيع ( آنندراج ) . ( 4 ) چوبك‌زن : نقاره‌چى ، طبل‌نواز ، نوبت‌زن ، مهتر پاسبانان را گويند ( دهخدا ) . ( 5 ) اسب تيزرو ، مركب رسول الله ( ص ) .