نيفتاد و روز به روز فساد [ دماغ ] زيادت مىشد و به جمع كردن لشكرها مشغول گشت و به تعرض ولايات و تصرف اموال رعايا دست بگشاد . به جهت دفع فتنهء او عنان به صوب طوس منعطف گردانيديم ، چون از توجه رايات همايون ما وقوف يافت و از جنبش لشكر [ هاى ] منصور خبردار شد :
شعر
ناديده ز دور برق شمشير * بگريخت چنان كه روبه از شير
چنان كه آنجانب را معلوم گشته باشد ، اكنون چنان استماع افتاد كه عزيمت آن طرف داشته توقع آنكه گلشن موافقت و رياض مودت را به آب اخلاص خرم و تازه دارد و صفحات دولتخواهى و يك جهتى را به لطايف صور حسن اعتقاد آراسته گردانند و فئهء جافيهء را كه شيوهء بغى و عناد و راه شر و فساد پيش گرفتهاند و ميان به انگيختن گرد عصيان و افروختن نايره فتنهء دربسته و پاى از دايرهء خدمت بيرون نهاده و سر از ربقهء طاعت و گردن از طوق عبوديت پيچيده ، به عرصهء آن ولايت و حوالى آن مملكت راه ندهند .
شعر
ارباب عقل را نبود ميل اختلاط * با دوستان دشمن و با دشمنان دوست
و يقين شناسد كه به عنايت ربانى و تائيد آسمانى كمال قدرت مراعات دولتخواهان و قوت مكافات بدانديشان حاصل است « و الله الهادى الى الصواب » « 1 » .
و اگر اين معانى به سمع خرد نشنود و صورت وخامت عدم موافقت ما به نظر بصيرت مشاهده نكند و از جادهء طاعت انحراف نمايد ، يقين بداند كه نسيم عواطف ما به عواصف « 2 » سخط مبدل گردد و آنچه در مشيت حق باشد به نوعى به ظهور رسد كه دست تدارك به دامن آن نرسد
« وَ سَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ
[ 1 ] « 3 » » و
هامش
[ 1 ] قسمتى از آيه 227 سوره 26
( 1 ) و خداوند هدايتكننده به صواب است .
( 2 ) عواصف : ج عاصف ، بادهاى سخت و تند ( غياث ) .
( 3 ) زود است كسانى كه ستم كردهاند بدانند كه به كجا بازگشت مىكنند .