و اسفهسالاران و بهادران و لشكريان و كافه خدم و حشم - على اختلاف مراتبهم - عنايت و عاطفت مبذول فرمود . همه را به انعام و اكرام پادشاهانه مستظهر گردانيد .
در روز دوشنبه عاشر صفر ختم بالخير و الظفر « 1 » از مرغزار رادكان عنان عزيمت به جانب مازندران به راه خبوشان معطوف گردانيد [ 1 ] ، به يلغوز آقاج خبوشان رسيدند .
امير شاه ملك از جانب بلخ متوجه اردوى همايون گشته به بساط بوس بندگى حضرت مشرف گشت .
و چون به مباركى و طالع سعد به ييلاق [ 2 ] سملغان « 2 » اتفاق نزول افتاد ، بندگى حضرت سلطنت شعارى - خلد الله تعالى ملكه و سلطانه [ 3 ] - منكلك [ 4 ] تيمور نايمان را كه به آداب رسالت و رسوم سفارت مذكور و مشهور بود ، به جانب پير پادشاه فرستاد و مثال واجب الامتثال موشح به توقيع همايون ارسال فرمود . مضمون آنكه سعيد خواجه را از حضيض مرتبه بندگى به ذروهء فلك امارت رسانيديم او به حسن تربيت و عنايت ما در مسند حكومت و امارت [ 5 ] تمكن يافت . سوداى فاسد استقلال در حكومت بر دماغ او استيلا يافته و مزاج او را از جادهء اعتدال اخلاص و دولتخواهى ما به طريق بغى و فساد [ 6 ] [ منحرف گردانيده و بىموجبى از دار الملك گريزان بهطرف طوس آمد معتمدان به دو فرستاديم و او را از شيوهء بغى و فساد ] به جادهء صلاح و سداد دلالت نموديم و به انواع مواعيد دلپذير مستظهر گردانيد و وخامت عاقبت طغيان و فساد به دو باز نمود . چون فساد دماغ او از مرتبهء قبول علاج درگذشته بود و مواد رديهء « 3 » عناد بر مزاج او استيلاى تمام يافته ، شربتهاى موافق نصايح و مواعيد مفيد
هامش
[ 1 ] . ت : از « در روز دوشنبه » تا اينجا ندارد .
[ 2 ] . در نسخه ت روى كلمه « ييلاق » خط خورده و در حاشيه كلمه « مرغزار » نوشته شده .
[ 3 ] . در نسخه ت آمده است : در روز دوشنبه عاشر صفر ختم بالخير و الظفر به جانب مازندران به راه خبوشان معطوف گردانيد و حضرت سلطنت شعارى خلد الله تعالى ملكه و سلطانه .
[ 4 ] . ت : منكليك .
[ 5 ] . ت : امارت و حكومت .
[ 6 ] . ت : عناد .
( 1 ) به خير و پيروزى پايان پذيرفت .
( 2 ) سملغان : نام يكى از دهستانهاى بخش ميانه شهرستان بجنورد مىباشد كه در باختر بجنورد قرار دارد فرهنگ جغرافياى ايران ج / 9 ص 222 و نيز - ( مجمل ج / 1 ص 316 اضافات ) و مطلب اسفزارى در روضات ج / 2 ص 175 .
( 3 ) رديه : مونث رد ، دفع و طرد ، مردود و از نظر افتاده ، انكار و عدم قبول ( نفيسى ) .