برخواند « و من نجا براسه فقد ربح » « 1 » دستآويز ساخت .
و پيشتر امير [ 1 ] عبد الصمد و امير شمس الدين اوچ قرا پيش پير پادشاه به مازندران فرستاده بود ، در موسمى كه « حر الصيف كحد السيف » « 2 » بود و زمين از اشتداد « 3 » سورت گرما موقد « 4 » نيران گشته و آب از غايت سخونت « 5 » در غليان آمده و از غايت اضطرار به مازندران متوجه شد . چون مضمون اين خبر از امير [ 2 ] بوته بر راى انور عز عرض يافت ، فى الحال فرمان جهان مطاع بر آن جمله به نفاذ رسيد كه امراى عساكر و تواچيان « 6 » لشكرها مرتب سازند و از جبيه خانههاى سلطانى آن مقدار كه از آلات حرب دربايست باشد ، بستانند . و امير اعظم عليكه بهادر كه كوكلتاش [ 3 ] « 7 » بندگى حضرت است ، با لشكرهاى مرو « 8 » و سرخس و آن نواحى به بساط بوس رسيدند ، چون تمامى لشكرها مكمل و آراسته گشت ، دفترهاى سان « 9 » تومانات و قشونات مرتب [ 4 ] ساخته و به عز عرض همايون رسانيدند . كرم عميم و لطف جسيم دربارهء امرا
هامش
[ 1 ] . ت : ندارد .
[ 2 ] . م و ل : ايراد .
[ 3 ] . م : كوتلتاش .
[ 4 ] . ت : مزين .
( 1 ) - ص 33
( 2 ) گرماى تابستان مانند تيزى شمشير است .
( 3 ) اشتداد : سخت و قوى و استوار شدن ، سختى در هر چيز ، سخت كردن و سخت گرفتن ( دهخدا ) .
( 4 ) موقد : افروزندهء آتش ، آتش افروز ، شعله افروز ( دهخدا ) .
( 5 ) سخونت : گرم بودن ( غياث ) .
( 6 ) تواچى : جارچى باشد و آن عبارت از شخصى بود كه از جانب پادشاهان و فرماندهان به ايصال احكام و رسانيدن فرامين مامور شوند ( دهخدا ) يكى از افسران دربار پادشاه مغول كه استخدام در لشكر و بازرسى و عرض لشكر و نظارت ياسا ( مجازات اعدام و قتل ) بر عهدهء وى بوده ، بازرس ( فرهنگ شفيع ) .
( 7 ) كوكلتاش : ( تركى مغولى ) برادر رضاعى پادشاه ( دهخدا ) .
( 8 ) مرو : از شهرهاى بسيار مشهور خراسان بزرگ كه دو قسمت مرو الشاهجان و مرو الرود بوده است حافظ ابرو در جغرافياى خراسان مىگويد : مرو از شهرهاى قديم خراسان است در هامونى افتاده ، چنان كه از هيچ طرف كوه ننمايد ( ص 61 ) . اكثر جغرافى - دانان مسلمان آن را شرح كردهاند ، ( - ياقوت ج / 5 ص 112 ، مقدسى - احسن التقاسيم ص 398 حمد الله مستوفى - نزهه - ص 193 و نيز - لسترنج - خلافت شرقى ص 440 ) .
( 9 ) سان : عرض لشكر ( برهان ) .