تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 119

مساهمون:

ص١١٩
و چون خاطر اشرف از ضبط و نسق آن ولايت فارغ گشت ركاب [ همايون [ 1 ] ] جهان‌پيماى بر صوب رادكان در حركت آورد و در آن فضاى دلگشا اطناب سراپرده شاهى بازكشيدند و چند روز در آن منزل مبارك توقف فرمود . در خلال اين احوال به مسامع شريفه رسانيدند كه خواجه على نصر الله [ 2 ] قلعه بژدارود « 1 » را عمارت كرده و دعوى هواخواهى امير سعيد خواجه مىكند . بندگى حضرت امير مضراب بهادر را بدان طرف نامزد فرمود . امير مضراب چون بدان حدود رسيد ، خواجه على نصر الله [ 3 ] قلعه را باز گذاشته بگريخت . چون اين خبر به بندگى حضرت رسيد ، بندگى حضرت مخلفات على نصر الله را مجموع سيورغال امير مضراب بهادر را بدان كار كه كرده بود ، فرمود و فرمان شد [ 4 ] كه به جانب هرات رود و جهت استخبار احوال از هر طرف معتمدان را بفرستاد . امير بوته را با چند سوار دلاور تعيين فرمود كه بر عقب امير سعيد خواجه بروند و تحقيق احوال او كرده خبر بياورند . و امير سعيد خواجه چون از سهم تيغ برق حدت بندگان حضرت منهزم شد ، به عزيمت تحصن به قلعه كلات بدان صوب متوجه گشته بود . چون به حدود كلات رسيد ، خبر يافت كه امير عليكه بهادر [ 5 ] و ديگر امرائى كه لشكرهاى سرخس و مرو به اهتمام ايشان بود ، با عساكر آن نواحى به عزم بساط بوس حضرت و انخراط « 2 » در سلك لشكرهاى منصور ، متوجه اردوى همايون‌اند و بدين صوب متوجه و نزديك رسيده‌اند . به وصول اين خبر سعيد خواجه در مضيق تحير فروماند و از غايت خوف ، سپاه [ 6 ] غم و اندوه بر محنت‌آباد دلش استيلا يافت « الفرار فى وقته ظفر » « 3 »
هامش
[ 1 ] . ت و م : ندارد . [ 2 ] . م و ل : نصراه . [ 3 ] . در هرسه نسخه : نصراه . [ 4 ] . ت : امير مضراب كرد و فرمان شد . [ 5 ] . ت : عليكا بهادر . [ 6 ] . ت : بسيار . ( 1 ) بژدارود : لسترنج در تصحيح كتاب حمد الله مستوفى به اشتباه « بردارود » ثبت كرده است ( نزهه ص 143 ) فصيحى خوافى از عمارت قلعه بژدارود به سال 809 توسط خواجه على نصر الله ترشيزى گزارش داده است ( مجمل اضافات 3 / 169 ) ( 2 ) انخراط : در ميان جماعتى ، در ميان چيزى در آمدن ( آنندراج ) در كشيده شدن رشته ( دهخدا ) . ( 3 ) گريز به هنگام ، پيروزى است .
زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 119 | سيد كمال حاج سيد جوادى / عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )