شعر
گرفتند تيغ و كفن صفدران « 1 » * نهادند رو بر زمين در زمان
كه شاها زمانه به كام تو باد * سپهر و ستاره غلام تو باد
شنيديم از آن حكم او ناگزير * كه بر ما به فرمان شه بد امير
چو معلوم شد كو سر از حكم شاه * بپيچيد و شد روى بختش سياه
به زودى از آن دشمن بدگمان * گزيديم دورى چو تير از كمان
بدان جرم اگر خون ما را به تيغ * بريزند بر ما نباشد دريغ
و گر بگذرد لطف شاه از گناه * شود عفو از جرم را عذرخواه
ببازيم جان پيش او در نبرد * برآريم از جان بدخواه گرد
چنانچه از مكارم اخلاق و محاسن اوصاف حضرت سلطنت شعارى متعارف است و از كمال عاطفت و رافت او معتاد و مالوف ، از سر قدرت عفو از اخلاق گزيده و شمايل اوصاف پسنديده شناخته ، لطف عفو و كرامت امان [ 1 ] ارزانى فرموده و در روز شنبه هژدهم [ 2 ] محرم مذكور ؛
شعر
چون بركشيد خسرو انجم سر [ 3 ] علم * در خاك پست كرد سراپرده ظلم
عنان فلك فرساى بر سمت مشهد مقدس رضوى معطوف فرمود و به زيارت روضه [ 4 ] مقدسه و تربت مطهره قطب گردون ولايت و اختر برج سيادت و در درياى سعادت و ثمرهء شجرهء [ 5 ] طيبهء نبوت ، نور حديقهء امامت و نور حدقهء رسالت :
شعر
على بن موسى الرضا گوى و بس * كه القاب يابد ز اسمش شرف
مشرف گشت . بعد از تقديم مراسم زيارت و شرايط تعظيم و تبجيل « 2 » در احترام و توقير « 3 » و اكرام سادات معظم و اولاد مكرم او هيچ دقيقه نامرعى نگذاشت .
هامش
- باشد كه اكنون كنار راه مشهد به كاريز ميان چمآباد و حاجىآباد قرار دارد ( دهخدا ) .
[ 1 ] . ت : آمال .
[ 2 ] . ل : هيجدهم .
[ 3 ] . م : سر ، ت : سپيد .
[ 4 ] . م و ل : مشهد .
[ 5 ] . ل : ندارد .
( 1 ) صفدر : از هم درنده صف ( غياث ) .
( 2 ) تبجيل ، تعظيم ، احترام ، بزرگداشت ، ( دهخدا ) .
( 3 ) توقير : بزرگ داشتن ( منتهى الارب ) .