سلطنت به استقلال در دماغ او مخمر گشته بود [ و از معنى « ما ينفع العدة اذا انقضت [ 1 ] المدة » « 1 » غافل مانده ] .
چون بر راى عالمآراى سلطنت اين معنى ظاهر گشت و استمرار بر شيوهء عناد معلوم شد ، اثر غضب و تغير [ 2 ] در بشرهء « 2 » مبارك پيدا آمد . آتش حميت زبانه زد و گوهر شجاعت خاصيت پيدا كرد و بر فور بر براق « 3 » برق حدت باد سرعت سوار شده با لشكرهاى منصور چون كوه آهن در حركت آمدند . در پنجشنبه شانزدهم محرم سنه تسع و ثمانمايه به حوالى رباط سنگ بست « 4 » نزول فرمود . از آنجا طلايه روان گردانيد .
چون رايات همايون به منزل ياقوته اولنگ فرود آمد ، خبر رسيد كه چون امير سعيد خواجه از وصول رايات همايون واقف شد ، به بديههء [ 3 ] عقل دانست كه به هيچ روى مجال مقاومت ندارد . پيش از وصول رايات همايون ، تنگ اسب فرار تنگ بركشيده به صوب قلعهء كلات كوه كه ديده گردون مانند آن حصنى حصين نديده [ بود ] با معدودى چند كه از زيور خرد عاطل بودند ، خواست كه بدان قلعه متحصن گردد و فوجى عظيم را از سپاهى كه ملازم او بودند ، سعادت ازلى مساعدت نمود و از درياى ضلالت به ساحل هدايت رسيدند و ثمر [ 4 ] بختيارى در متابعت اوامر شهريارى شناختند . امرا و اركان دولت و مقربان حضرت را شفيع انگيخته و عذرخواه گناه ساخته [ و روى عجز بر زمين نهاده ] .
هامش
[ 1 ] . ت : اتغضت ( ؟ )
[ 2 ] . ت : ندارد .
[ 3 ] . ت : به تدبير .
[ 4 ] . ت : عز .
( 1 ) كثرت عدد سودى ندارد وقتى كه زمان گذشته باشد .
( 2 ) بشره : روى پوست آدمى و جز آن ( نفيسى ) ، ظاهر پوست آدمى ( غياث ) در فارسى اغلب بر ظاهر پوست و چهره و خود روى و گونهها اطلاق مىشود ( دهخدا ) .
( 3 ) براق : نام ستورى كه رسول صلى الله عليه و آله در شب معراج بر آن نشست و آن كوچكتر از استر و بزرگتر از حمار بود ( منتهى الارب ) ، اسب تيزرو ( معين ) ، مطلق اسب مركوب يا اسب اصيل ( دهخدا ) .
( 4 ) رباط سنگ بست : به نوشته خواجه رشيد الدين فضل الله « ارسلان جاذب ، والى طوس در دورهء محمود غزنوى بود ، او رباط سنگ بست را بنا كرد و همانجا مدفون است » . ( جامع التواريخ ج / 2 ص 12 ) حافظ ابرو همين مطلب را نقل كرده است ( جغرافياى تاريخى - نسخه ملك ورق 2 / 310 ) بهرحال محتملا سنگ بست ، شايد همين روستائى -