كه از حضيض مرتبهء عبوديت و خدمتكارى به درجهء اوج حكومت و سرورى رسانيده بود ، كمال لطف و بندهنوازى آن حضرت رخصت نمىداد كه بىضرورت بركشيده خود را بيفكند .
[ نظم
چوب را آب فرو مىنبرد ، دانى چيست ؟ * شرمش آيد ز فرو بردن پروردهء خويش ]
و چون مقاليد [ 1 ] « 1 » امر و نهى و عنان حل و عقد و قبض و بسط مملكتى وسيع به دو سپرده بود و حكومت فوجى عظيم و قومى كثير از لشكر و رعيت به قبضهء تصرف او داده ، كمال معدلت و رافت سلطانى رضا نمىداد كه جمعى كه بىاختيار تابع او گشتهاند ، در سلك فئه جافيه منخرط « 2 » گردند و به تبعيت او مركز دايرهء غضب و عنا و سوخته نايره سخط « 3 » و بلا و گرفتار بليه و عنا [ 2 ] « 4 » شوند .
نظم
كه آتش چو بر بيشه يابد گذر * در آن بيشه نى خشك ماند نه تر
صلاح در آن ديد كه او را از نهج بغى و عناد به جاده طاعت و انقياد و طريق صلاح و سداد « 5 » كرت ديگر دلالت كند . نوكر [ 3 ] او را باغارياقدى [ 4 ] پيش او فرستاد و بدانچه لايق كمال مرحمت و عاطفت سلطانى بود ، استمالت فرمود و به مواعيد مستظهر گردانيد و مطالب و مقاصد او تكفل نمود .
چون باغارياقدى پيش او رسيد ، آنچه شنيده بود ، به گوش [ 5 ] او رسانيد . به هيچوجه اقوال دلپذير در ضمير او جاىگير نيامد . از كثرت عدت و شوكت تمناى
هامش
[ 1 ] . ت : معامله .
[ 2 ] . ت : « و گرفتار بليه و عنا » ندارد .
[ 3 ] . ت : نوكران .
[ 4 ] . م و ل : باغارباقوى .
[ 5 ] . ت : به سمع .
( 1 ) مقاليد : ج مقلاد ، كليدها ( نفيسى ) .
( 2 ) منخرط : منسلك ، در رشته كشيده ( دهخدا ) .
( 3 ) سخط : غضب گرفتن ( دهخدا ) .
( 4 ) عنا : زحمت ، رنج ، مشقت ( نفيسى ) .
( 5 ) سداد : راستى و درستى در كردار و گفتار ( غياث ) .