تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 115

مساهمون:

ص١١٥
شعر
بفرمود تا لشكر نامدار * شدند از پى جبه ديدن سوار برآراستند از پى عرض صف * گرفته همه تيغ و نيزه به كف شد از بيرق و گونه گونه درفش * هوا سرخ و زرد و كبود و بنفش تو گفتى جهان [ 1 ] سر به سر ز آهن است * و يا كوه البرز در جوشن است هوا گشت از گرد چون آبنوس * بلرزيد اركان ز آواز كوس
گروهى چون مهر و سپهر با تيغ و سپر و فوجى چون سماك « 1 » و بهرام با نيزه و خنجر و طايفه‌ئى چون دريا از باد جوشن‌پوش و زره‌ور . شعر
زمين چند فرسنگ لشكر گرفت * ز لشكر جهان دست بر سر گرفت
و چون لشكرها مرتب و صفها راست كردند ، حضرت سلطنت شعارى - خلد الله تعالى ملكه و سلطانه - چون شاه انجم بر ابلق گردون به مطالعه لشكرها سوار گشت و جمعى از خواص مقربان و بندگان در ركاب فلك‌فرساى تومان تومان و قشون قشون را احتياط نموده ، مىگذشتند و به هر فوج و گروه كه رسيدى ، سران سپاه و بهادران رزمگاه از سر خلوص عقيدت و صفاى نيت : شعر
به يك ره همه نعره برداشتى * سنانها به گردن برافراشتى كه شاها زمانه به كام تو باد * سپهر و ستاره غلام تو باد به عون خداوند جان‌آفرين * جهان آوريمت به زير نگين نگرديم از چرخ گردان به جنگ * ببازيم جان از پى نام و ننگ اگر كوه باشد عدو را سپاه * چو دريا كنيمش به اقبال شاه
چون از ديدن جيبا و مطالعهء لشكرهاى منصور بازپرداختند ، سعيد خواجه
هامش
[ 1 ] . ت : زمين . ( 1 ) سماك : نام ستاره‌ئى و آن منزل چهاردهم قمر است و آن دو هستند يكى را سماك اعزل و ديگرى را سماك رامح يا رائح گويند ( آنندراج ) .
زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 115 | سيد كمال حاج سيد جوادى / عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )