برهانه - در خزانه ارك سمرقند جمع آمده از نقود و جواهر و اسلحه و اقمشه هريك « عليحده » خزاين چنان كه خزينهئى را اگر خواستندى كه تحقيق كنند مجموع محاسبان ، با آنكه در هيچ دور رقم [ 1 ] سياقت « 1 » چنان كه در اين دور ورزيدهاند و به كمال رسانيده ، نبوده ، از حصر و احصاء و ضبط و استيفاى آن عاجز گشتندى . جز نام نيك و دعاى خير چيزى باقى نگذاشت . بدين دهش و بخشش و استحقار خزاين و دفاين ، امرا و لشكريان دل بر دولت او نهادند و به نيتى صادق متوجه اميرزاده پير محمد گشت .
از طرفين اسباب وحشت و مناقشت [ و وسائط مكاوحت و مكارحت ] دست فراهم داد ، بر قصد يكديگر مستعد و محتشد « 2 » گشتند .
شعر
دو خسرو ، دو رستم ، دو پيروز جنگ * دو لشكر ، دو دريا ، ز فولاد و سنگ
در حركت آمدند .
اميرزاده خليل سلطان بهادر با بهادران خراسان و پهلوانان [ 2 ] عراقى كه هريك از راه نام و ننگ در موقف رزم و جنگ ، دعوى مسابقت و مبادرت [ 3 ] كردندى و باقى عساكر ماوراء النهر كه در آن مدت هر كوتلچىئى « 3 » را تومانهاى زر نقد از خزانه رسيده بود و هريك صد خونبهاى خود تلف كرده ، از طرف سمرقند در حركت آمد و از اين طرف اميرزاده پير محمد بهادر و اميرزاده جوانبخت - مغيث الحق و الدين - الغ بيك گوركان با بهادرانى كه هريك شير بيشه وغا و نهنگ درياى هيجا بودند ، از آب جيحون گذشته در حوالى نسف « 4 » دو سپاه جنگجوى شيرخوى روى آورده از جوانب
هامش
[ 1 ] . م : قسم .
[ 2 ] . ت : علوفه خواران .
[ 3 ] . ت : بهادرى .
( 1 ) سياقت : روانى و عدم اغلاق ( نفيسى ) . ترتيب ، طرز ، روش ، قاعده ( دهخدا ) .
( 2 ) محتشد : آماده ، مهيا ، حاضر ( نفيسى ) .
( 3 ) كوتلچى ( تركى ، مغولى ) : مهتر اسب و خادم و راعى آن ( آنندراج ) .
( 4 ) نسف : به فتحتين اول و دوم ، شهرى بزرگ و آبادان بوده است و بين جيحون و سمرقند قرار داشته ، اعراب آن را نسف و ايرانيان نخشب مىناميدند ، امروز نيز آن را قرشى مىگويند ( - لسترنج - سرزمينهاى خلافت شرقى ص 499 و نيز مجمل اضافات ج / 2 ص 522 ) در مورد نسف اطلاعات جامعى بارتولد داده است ( - تركستان نامه ص 312 ) .