تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 102

مساهمون:

ص١٠٢
شعر
رمح « 1 » ترا يقين خليل است روز جنگ * كز آتش شهاب نيايد برو زيان
پهلوانان خراسانى و بهادران عراقى كه هريك چون برق از ميغ آتش مى - افشاندند و گرد نبرد به باران خون مىفشاندند [ 1 ] . بعضى بسان آتش در معركه ناوك انداز و گروهى چون آب از باد زره‌دوز [ 2 ] [ نظم
همه كيوان دل و مه طلعت و بهرام جام * صاعقه پرور و فلك مركب ستاره سنان ]
به يك بار جملگى دل بر موافقت خليل سلطان بهادر نهاده حمله آوردند . زبان تيغ و سنان با سر سروران راز مىگفت و سر سروران و سركشان از زبان تيغ و سنان زينهار مىخواست . [ نظم
سر از زبان شده زينهار خواه و نيست عجب * مثل زنند كه خواهد سر از زبان زينهار ]
قول اميرزاده پير محمد را از جاى برداشتند . اول جماعت ارلات « 2 » گريختند . بعد از آن جوانغار « 3 » ، بعد از آن برانغار و چون جوانغار و برانغار گريختند [ 3 ] ، اميرزاده پير محمد نيز روى برتافت . بهادران لشكر اميرزاده مغيث الدين الغ بيك گوركان و امير شاه ملك كه هريك شير بيشه حرب و نهنگ درياى وغا بودند ، چون ديدند كه قول اميرزاده پير محمد متفرق شد ، دست از رزم و قتال و ستيز و آويز « 4 » كوتاه
هامش
[ 1 ] . م : مىنشاندند . [ 2 ] . چون آب زردوز . [ 3 ] . ت : از « بعد از آن . . . » تا اينجا ندارد . ( 1 ) رمح : نيزه ( منتهى الارب ) . ( 2 ) ارلات : يكى از طوايف خراسان قديم ساكن اطراف بلخ از دودمان جغتاى . در جامع التواريخ رشيدى چنين آمده : « معنى لفظ ارلات اين است كه اين شخص پيش پدر و مادر نازنين بوده ( احسن التواريخ ، ص 822 ) . ( 3 ) جوانغار : دست چپ و طرف آن باشد ، در مقابل برانغار ، و قول ، يكى از سه قسمت لشكر است در ميدان جنگ به زبان مغولى - ميسره ، جانب دست چپ ( دهخدا ) . ( 4 ) آويز : جنگ ، پيكار ، مبارزت ، نبرد ، درآويختن با خصم ، زدوخورد ( دهخدا ) .