و ان الحرب اولها كلام ] « 1 »
ايلچى پيش خليل سلطان بهادر فرستادند ، مضمون رسالت آنكه امير صاحب قران - انار الله برهانه - وصيت نفرموده بود كه تخت و مملكت خليل سلطان را باشد .
خليل سلطان بهادر در جواب فرمود كه اگر [ امير ] به من وصيت نكرد ، آن قادرى [ 1 ] كه تخت و مملكت به امير داده بود ، به من داد .
چون اين جواب به اميرزاده پير محمد و امير شاه ملك رسيد ، بر مخالفت خليل سلطان بهادر يك جهت گشته لشكرها جمع كردند و چون استعدادات مرتب شد ، بنياد پل بستن كردند و به سهل مدتى و اندك فرصتى از آب بگذشتند .
و از آن طرف اميرزاده خليل سلطان بهادر نيز به استعداد اسباب حرب و آلات طعن و ضرب مشغول گشت . در خزاين بگشاد ، امرا و اركان دولت و ارباب متجنده « 2 » را به او كلكا « 3 » و انعام بىقياس ملحوظ و محظوظ گردانيد و دل خاص و عام به دانهء انعام در دام كام و قيد مرام خود آورد .
مصراع
« و من وجد الاحسان قيد بقيد » « 4 »
و از چنان خزينه كه از مدتهاى مديد باز آنچه در خزانههاى ملوك و پادشاهان و خاندانهاى قديم ممالك توران و ايران و توابع آن چون روم و شام و هند و زنج و ترك و افرنج جمع گشته ، به تدريج در مدت حكومت امير صاحب قران - انار الله
هامش
[ 1 ] . ت : كس .
( 1 ) بدرستيكه آتش از دو چوب خشك افروخته مىشود و همانا آغاز جنگ با گفتگوست ، اين بيت در نامهئى كه نصر بن سيار در مورد وضعيت ابو مسلم خراسانى به خليفه مروان بن محمد نوشته آمده است ، كه جمعا شش بيت بوده و اول آن اين است :ارى بين الرماد و ميض جمر * و يوشك آن يكون له ضرام( - : الاب شيخو ، المجانى الحديثه ج / 4 ص 228 ) .
( 2 ) متجنده : لشكريان ، سپاهيان ( معين ) .
( 3 ) اوكلكا : عطيه ( فرهنگ شفيع ) .
( 4 ) كسى كه احسان يافته باشد بدان ماند كه او را با ريسمان و بند بسته باشند .