كرده ، روى از صف كارزار و موقف پيكار برتافتند . « الفرار مما لا يطاق من سنن المرسلين « 1 » » برخوانده « و من نجا براسه فقد ربح « 2 » » دستآويز ساخت .
شعر
به جنگ ارچه رفتن ز بهروزى است * گريز به هنگام ، پيروزى [ 1 ] است
چون روى اميد نديدند ، پشت به هزيمت دادند و عنان به مخيم [ 2 ] « 3 » خود معطوف گردانيده ، احسال « 4 » و اثقال ايشان به دست لشكريان افتاد . و خانيكه [ دامت عصمتها ] با خزاين به دست بهادران [ امير ] خليل سلطان بهادر گرفتار گشت . و خليل سلطان بهادر از آنجا كه لطف او بود ، جمله را در حريم عدل و نعيم احسان ماوى داد .
« و كان ذلك فى يوم الاثنين الثانى من رمضان سنة ثمان و ثمانمايه » . « 5 »
بندگى حضرت سلطنت شعارى - خلد الله تعالى ملكه و سلطانه - چون از اين احوال خبردار گشت ، عنان جهانگشائى و ركاب فلكفرسائى بر آن صوب منعطف گردانيد . چون به منزل ستره كه [ 3 ] رسيدند ، اميرزاده اعظم مغيث الحق و الدين الغ بيك گوركان و امير شاه ملك كه از آن معركه مراجعت نموده بودند ، شرف بساط بوس دريافتند .
پيش از رسيدن ايشان ، خبر رسيده بود كه امير سليمانشاه و امير ارغونشاه و احمد چهره « 6 » از آب گذشتهاند و به حدود ولايت شبورغان [ 4 ] و اندخود درآمده . به موجب آن خبر عزايم پادشاهانه كه قرين قضا و قدر و همنشين فتح و ظفر است ، در مسارعت بدان طرف تعجيل فرمود . امير شاه ملك معروض گردانيد كه الاغان [ 5 ] لشكريان ايشان در غايت لاغرى و ضعفاند ، اگر فرمان شود چند روز در بادغيس
هامش
[ 1 ] . ت : فيروزى .
[ 2 ] . ت : محتم .
[ 3 ] . ت : ستركاى .
[ 4 ] . ت : شبورخان .
[ 5 ] . ت : اولاغان .
( 1 ) فرار از آنچه كه فوق تحمل است از روشهاى پيغمبران است .
( 2 ) - ص 33
( 3 ) مخيم : اردو و خيمهگاه و لشگرگاه ( نفيسى ) .
( 4 ) احمال ، ج حمل : بارها ( نفيسى ) .
( 5 ) و بود آن در روز دوشنبه دوم از رمضان سال 808
( 6 ) احمد چوره از نوكران جهانگير ميرزا ( ديار بكريه ، ص 234 ) .