تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 98

مساهمون:

ص٩٨
به جشن و طوى گذرانيدند .

حكايت محاربه اميرزاده پير محمد و اميرزاده كريم [ 1 ] خليل سلطان بهادر

صورت اين واقعه چنان بود كه چون اميرزاده اعظم اعدل مغيث الحق و الدين الغ بيگ گوركان - خلد الله ملكه - و امير اعظم شاه ملك به حدود آمويه رفتند ، امير شاه ملك به كنار آب رفت و استعداد پل بستن مىكرد . از آن طرف اميرزاده خليل سلطان بهادر از اين معنى خبردار گشته با لشكرهاى آراسته [ 2 ] متوجه آن جانب شد . چون به لب آب رسيدند ، پل بسته شده بود . جمعى از قراولان اميرزاده خليل سلطان بهادر از پلى كه امير شاه ملك بسته بود ، بگذشتند . از اين طرف چون نوكران امير شاه ملك خبردار گشتند ، جنگ پيش بردند و در حمله اول امير دولتخواجه كه خويش امير شاه ملك بود ، به قتل رسيد . قراولان اميرزاده خليل سلطان را از سر پل براندند . بعد از آن رسل در ميان آمدند و مردم انديشه كردند و با يكديگر مصالحه نمودند . چون اين مصالحت مقرر شد ، اميرزاده خليل سلطان بهادر به جانب سمرقند مراجعت نمود و اميرزاده [ پير ] محمد بن جهانگير امير شاه ملك را به بلخ طلب فرمود و در بلخ با يكديگر ملاقات كردند . اميرزاده پير محمد از خليل سلطان [ بهادر ] شكايت بسيار كرد و امرائى كه پيش او بودند ، مىگفتند كه امير صاحب قران - انار الله برهانه - پير محمد را وليعهد خويش كرده است و تخت و سلطنت به دو مىرسد كه به عمر و راه كلانترست و از فرزند بزرگتر [ 3 ] و خليل سلطان نسبت به پير محمد اينى است و پير محمد را راه آقائى اينى [ است ] . باوجود آقا چگونه خيال تفوق بندد بدين سخن كلمه اختلاف از هر كناره در ميان آيد . مصراع
حديثى بود مايه كارزار
[ و ان النار من عودين تذكى [ 4 ]
هامش
[ 1 ] . ت : ندارد . [ 2 ] . ت : « با لشكرهاى آراسته » ندارد . [ 3 ] . ت : « و از فرزند بزرگتر » ندارد . [ 4 ] . ت : تزكى .
زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 98 | سيد كمال حاج سيد جوادى / عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )