پيوسته به ذرايع « 1 » اخلاص و اختصاص متوسل بوده و اقوال و احوال او مرموق « 2 » و مرغوب مىافتاد ، هميشه متصدى مناصب بزرگ و در صدر جلايل « 3 » كارهاى خطير آمده و در اين نزديك به تجديد با پير پادشاه جنگ كرده و او را گريزانيده و پسر او را گرفته و سربداران را برانداخته و اكثر خراسانات [ 1 ] مسخر و مضبوط گردانيده .
بندگى حضرت سلطنت شعارى - خلد الله تعالى ملكه و سلطانه - او را به تقريب و ترحيب « 4 » شرف امتياز [ 2 ] ارزانى فرمود و به تعظيم قدر و تفخيم « 5 » ذكر او مثال داد و قول و قلم او را در خفض « 6 » و رفع و نصب و عزل عمال و ولايت مطلق گردانيد . امير سعيد خواجه [ 3 ] در جزويات و كليات مصالح و مهمات صاحب اختيار و امير الامرا شد ، روى به ضبط مهمات آورده .
معروض حضرت اعلا گردانيدند كه مودود گرمسيرى بعد از واقعهء - انار الله برهانه - تا غايت ، به بساط بوس نيامده و شرايط خدمت به جاى نياورده و ديگر اراجيفى بود كه جمعى متمردان در آن نواحى سر برآوردهاند ، فرمان عالى به نفاذ انجاميد كه امير جهان ملك بن ملكت با ده امير قشون مثل امير على بيك و محمد درويش و امير موسى و غيره با قشونات خود متوجه جانب غور « 7 » و گرمسير « 8 » گردند [ 4 ] و دفع متمردان و سركشان [ 5 ] كرده آن نواحى را مسخر و مضبوط گردانيده مراجعت نمايند .
در خلال اين احوال امير موسىكا از خوارزم و امير نمدك [ از خوف ] آن
هامش
[ 1 ] . ت : خراسان .
[ 2 ] . ت : اعتبار .
[ 3 ] . م و ل : امير سيد خواجه ( ؟ ) .
[ 4 ] . ت : گرديد .
[ 5 ] . ت : گردنكشان .
( 1 ) ذرايع : ج ذريعه ، وسايل ، وسايط ، دستآويزها ( دهخدا ) .
( 2 ) مرموق : مورد نظر ، عالى ( دهخدا ) .
( 3 ) جلايل : ج جليله ، كارهاى بزرگ ( المنجد ) .
( 4 ) ترحيب : مرحبا گفتن كسى را ( نفيسى ) .
( 5 ) تفخيم : بزرگ گردانيدن ، بزرگ داشتن ( نفيسى ) ، بزرگداشت ، اعظام ( معين ) .
( 6 ) خفض : پايين آوردن ، فرو نهادن ، پست كردن ، ضد رفع و بلند كردن ( دهخدا ) .
( 7 ) غور : ولايتى است معروف نزديك قندهار ، شهرستان آن را آهنگران خوانند ، و قريب سىپاره ديه از توابع آنجاست . ( - حمد الله مستوفى - نزهه - ص 190 ) .
( 8 ) گرمسير : نام ولايتى است از ولايت بست در خراسان نزديك نيشابور ( دهخدا ) .