است ، حاصل كنيم ، به جزوى چيزى كه ايشان مىدهند چرا راضى شويم .
صباح لشكر را سوار كرده تورها و نردوانها [ 1 ] « 1 » برداشتند و به در شهر رفتند و گرد بارو « 2 » فرو آمدند و جنگ از طرفين به جايى رسيد كه جز تير سفيرى در ميانه تردد نمىكرد و جز به زبان سنان سؤال و جوابى نمىرفت . از صباح تا پيشين بر اين منوال بود .
اهالى اصفهان چون بىقولى و تعجيل اميرزاده ابا بكر ديدند ، ديگر بر قول او اعتماد نكردند و ترك باغات و عمارات بيرونى [ 2 ] گفته بر آن متفق شدند كه تا رمقى در تن باشد ، از بهر ناموس اهل و عيال خود بكوشند .
چون اميرزاده ابا بكر معلوم كرد كه شهر نخواهند داد و بر مخالفت مصرند ، لشكر را رخصت غارت و خرابى فرموده و به تخريب مواضع مشغول شدند و مدت يك ماه در حوالى اصفهان هرچه ممكن بود ، از خرابى به جاى آوردند .
در اين ولا خبر رسيد كه اميرزاده عمر و اميرزاده پير محمد متفق شده از شيراز به مدد اصفهانيان درمىآيند . اميرزاده ابا بكر از در اصفهان كوچ كرده يك منزلى به استقبال ايشان باز رفت .
چون اميرزادگان از توجه او معلوم كردند ، توقف نمودند و اميرزاده عمر را محقق شد كه اين اميرزادگان مقابل اميرزاده ابا بكر نمىتوانند شد ، از اميرزاده پير - محمد جدا گشته عازم خراسان شد .
در اين اثنا از سلطانيه خبر رسيد كه شيخ حاجى عراقى قلعه سلطانيه را محاصره كرده است و امير شيخ ابراهيم شروانى به تبريز آمده و امير بسطام جاگير در شهر تبريز است .
اميرزاده ابا بكر با اصفهانيان گرگ آشتى « 3 » نموده مراجعت نمود . چون به
هامش
[ 1 ] . ت : نردبانها .
[ 2 ] . ل : ترك باغات بيرونى و درونى گفته .
( 1 ) نردوان : نردبان .
( 2 ) بارو : حصار ، ديوار ، باره ( دهخدا ) .
( 3 ) گرگ آشتى : صلح به نفاق و مكر و حيله و فريب ( برهان ) .