ابا بكر با هفتصد مرد بر قلب لشكر اميرزاده پيرمحمد زد و او را هزيمت كرد . ديگران را مجال توقف نبود تا اصفهان در هيچ موضع اقامت نكردند و اميرزاده ابا بكر بعد از اخذ غنائم كه يك هفته خاص و عام در آن جنگگاه و حوالى آن غنيمت جمع مىكردند ، [ 1 ] در عقب [ ايشان ] به جانب اصفهان روان شد .
چون به ييلاق ايغر بولاق رسيد ، فصل تابستان بود و هوا در غايت گرمى و لشكريان زحمت بسيار كشيده بودند . چند روز در آن منزل توقف كرد [ 2 ] و همه روزه بحث جنگ و حرب بود كه هركس در آن ايام چه كرده بودند و پرسش آن امير زيرك و امير عمر تابان را با پسر و برادر ، به سبب آنكه متهم بودند بدانكه به جانب خراسان خواهند رفت و گفتند كه در روز جنگ تهاون « 1 » كردهاند . ايشان را به ياسا رسانيد و روى به اصفهان آورد .
چون به هشت فرسنگى اصفهان رسيد ، پير حسين برلاس و الوس اغلان از قتل امير زيرك و امير عمر تابان و ديگران متوهم گشته ، فرصتى يافتند و خود را به اصفهان انداختند .
اهالى اصفهان را چون خبر توجه اميرزاده ابا بكر به تحقيق پيوست ، آن مقدار كه ميسر شد آزق و علوفه به شهر كشيدند و رعاياى حوالى به شهر آوردند و قلعه طبرك را استحكام تمام دادند .
چون اميرزاده ابا بكر به يك فرسنگى اصفهان رسيد ، حكم كرد كه هيچ آفريده از لشكريان پيرامون باغات و عمارات ايشان نگردد تا مگر اهل اصفهان بدين واسطه مطيع گردند ، و سه روز توقف نمود . بعد از آن سوار شد با معدودى چند خاصه [ 3 ] خود به كوچه باغات اصفهان درآمد . در آن حال مردم شهر چون ديدند كه با اميرزاده ابا بكر مردم [ 4 ] زيادت نيست ، فرصتى شمرده به جنگ پيش آمدند [ و حرب پيوسته شد ، چنان كه از طرفين بيست نفر به قتل آمدند ] و بسيارى زخمى شدند .
چون شب درآمد ، اميرزاده ابا بكر به لشكر خود خبر [ 5 ] رسانيد كه امشب پاس دارند و على الصباح مجموع سوار شدند كه جنگ سلطانى خواهد بود .
هامش
[ 1 ] . ت : از « بعد از . . » تا اينجا ندارد .
[ 2 ] . ت : كردند .
[ 3 ] . ت : از خاصگيان .
[ 4 ] . ت : لشكرى .
[ 5 ] . م ، ل ، ت : جر ( ؟ ) .
( 1 ) تهاون : غفلت كردن ، اهانت نمودن ( نفيسى ) .