مستى شمشيرى « [ 1 ] » پيش او نهاده بود برگرفت و دليرانه « [ 2 ] » روى به دشمن آورده « [ 3 ] » و اين ابيات مىخواند :
شعر « [ 4 ] »
چو زان لشكر گُرد « [ 5 ] » « 1 » برخاست گرد * رخ نامداران ما گشت زرد
من آن گرز يك زخم « [ 6 ] » « 2 » برداشتم * سپه را همان جاى بگذاشتم
خروشى خروشيدم « [ 7 ] » اندر كمين * كه چون آسيا شد بر ايشان زمين
و غافل از آنكه آسيابان فلك دانهء « [ 8 ] » عمرش در زير سنگ حوادث آرد ساخته . القصّه ، ميان ايشان محاربهئى عظيم واقع شد و غلبهئى از مردان كار و نامداران « [ 9 ] » كارزار در آن ميدان جنگ و موقف نام و ننگ « [ 10 ] » به قتل آمدند . در اثناى اين حال حاجى سلطان را زخمى رسيد و بدان تباه گشت و قريب پنجاه زخم ديگر پياپى بر او زدند و از ميانهء جنگگاه او را پيش امير عادل آوردند و ديگر امرا و نوكران و لشكريان هريك به گوشهئى گريختند و در آن نواحى هركس كه بديشان مىرسيد « [ 11 ] » ايشان را پياده مىگردانيد « [ 12 ] » و برهنه مىكرد « [ 13 ] » و بعضى را به قتل مىآوردند . القصّه ، چنين فتحى در آخر اين سال امير عادل را روى نمود و باز از آن تنگناى محاصره خلاص يافت و در فكر « [ 14 ] » تسخير ديگر اطراف و نواحى ممالك رى و همدان مشغول « [ 15 ] » شد .
ذكر احوال حكّام فارس و عراق در اين سال مذكور اعنى سنهء سبع و ثمانين و سبعمايه
[ 138 - ب ] چون شاه يحيى از محاربت سلطان زين العابدين به مصالحت پرداخت چنانچه در اين « [ 16 ] » سال مقدّم تقرير كرده آمده است لشكرى را مصحوب سلطان ابو يزيد گردانيد و پهلوان محمّد زين الدّين - عليه اللعنة « [ 17 ] » - را همراه او كرد . امير سيف الدّين رمضان خود به
هامش
( [ 1 ] ) - ت : شمشير .
( [ 2 ] ) - ت : ندارد .
( [ 3 ] ) - ت : آورد .
( [ 4 ] ) - ت : نظم .
( [ 5 ] ) - ت : كش .
( [ 6 ] ) - ت : زخمه .
( [ 7 ] ) - ت : خروشيدند .
( [ 8 ] ) - ت : خانهء .
( [ 9 ] ) - ت : « كار و نامداران » ندارد .
( [ 10 ] ) - ت : « موقف نام و ننگ » ندارد .
( [ 11 ] ) - ت : مىرسيدند .
( [ 12 ] ) - ت : مىگردانيدند .
( [ 13 ] ) - ت : مىكردند .
( [ 14 ] ) - م و ل : ندارد .
( [ 15 ] ) - ت : از « و نواحى ممالك . . . » تا اينجا ندارد .
( [ 16 ] ) - م و ل : ندارد .
( [ 17 ] ) - ت : ندارد .
( 1 ) گرد : مبارز و دلاور ( برهان ) ، ذيل جامع التواريخ : « گشن » ، ص 282 .
( 2 ) ذيل جامع التواريخ : « ضرب » ، همانجا .