تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 634

مساهمون:

ص٦٣٤
نفايس و ذخاير در چنان شهرى جمع گشته بود در مدّت ده روز از آنها اثر نگذاشتند و هم در زمستان برده‌ها گرفته و غارتها جمع كرده و مراجعت نمودند . مولانا شمس الدّين « [ 1 ] » در تاريخ آن « [ 2 ] » حال اين دو سه بيت فرموده است : نظم
ماه ذى قعده از قضاء كه نيست * هيچ‌كس را از او « [ 3 ] » مجال گريز
از ملاعين عساكر دغدغ * جمله بىرحم و مفسد و خونريز
نهب تبريز و قتل و غارت او * بود تاريخ « نازنين تبريز » « 1 »
چون خبر خرابى تبريز و لشكر دغدغان به سلطانيّه رسيد سنتاى كه با لشكر سلطان احمد عادل آقا را محاصره كرده بود فكر كرد قضيّهء قلعه به تنگ رسيده است و اكنون [ با ] اندك مايه « [ 4 ] » مردمى « [ 5 ] » ايشان محاصره مىتواند « [ 6 ] » كرد . حاجى سلطان پسر ملك تيمور « [ 7 ] » را مقرّر كرد كه پادشاه على جاسى و شبلى پسرزاده شيخ على اناق و خضر بكاول و پير حسين فاروق به محاصره قيام نمايند « [ 8 ] » و خود متوجّه تبريز شد . « [ 9 ] » چون به حوالى سعيدآباد رسيد چنان معلوم كرد كه دغدغيّه « [ 10 ] » به تبريز درآمده‌اند و غارت كرده و امير ولى مجال مقاومت نيافته روى به گريز نهاده و بعد از سه شبانه « [ 11 ] » روز كه سنتاى روان شد امير عادل مرد و جيباكه در قلعه داشت چنان كه مردم بيرون معلوم نكردند عرض كرد و مردم خود را مهيّا و آماده گردانيد . روز پنجشنبه غرّهء ذى الحجّة سنهء سبع و ثمانين چاشتگاه « [ 12 ] » مردم خود را مكمّل كرده بيرون آمد و خواجه يوسف را از طرف دست چپ به بازار نعلبندان روانه كرد و قرار داد كه از بازار قصّابان پس پشت مخالفان نگاه دارند و اقچكى را با غلبه‌ئى تمام « [ 13 ] » از راه در مسجد جامع روانه كرد و گفت كه از بام بازار با مخالفان در حرب « [ 14 ] » باشند و امير لطف اللّه و حسن بوكا و جمعى مردان كار از براى ايشان بفرستاد . حاجى سلطان در ميان بازار سلطان مجلسى ساخته به شراب خوردن مشغول بود ، ناگاه آوازهء ياغى شنيد از سر
هامش
( [ 1 ] ) - ت : مولانا شمس الدّين جاسى . ( [ 2 ] ) - ت : اين . ( [ 3 ] ) - م و ل : ندارد . ( [ 4 ] ) - ت : مانده . ( [ 5 ] ) - ت : مردم . ( [ 6 ] ) - ت : مىتوانند . ( [ 7 ] ) - م و ل : ملك تيمور پسر حاجى سلطان . ( [ 8 ] ) - ت : نمايد . ( [ 9 ] ) - ت : شود . ( [ 10 ] ) - ت : لشكريان تقماق . ( [ 11 ] ) - ت : ندارد . ( [ 12 ] ) - م و ل : ندارد . ( [ 13 ] ) - ت : ندارد . ( [ 14 ] ) - ت : محاربه . ( 1 ) « نازنين تبريز » - 787 .