ذكر تمرد و سركشى و « [ 1 ] » ياغى شدن امير غياث الدّين شول « [ 2 ] » با مخدوم خود « [ 3 ] »
سلطان زين العابدين راه نيابت و قائممقامى و توشمالى مملكت و لشكر و ضبط كار سلطنت به خال خود امير مجد الدّين « [ 4 ] » مظفّر بازگذاشت . بعضى از امرا تحمّل نخوت و بزرگى او نمىكردند و عرض آن نفثة المصدور مشكل بود . امير غياث الدّين شول « [ 5 ] » را تقدّم امير مجد الدّين « [ 6 ] » بر نفس عظيم شاقّ بود . صلاح در آن ديد كه جهت تهيّاء اسباب قشون و ضبط ولايت متوجّه بلوك شولستان شود . چون طلب استجازه كرد التماس مبذول افتاد و روانهء ولايت شد . چندروزى در ولايت جهت استخلاص مال و نسق « [ 7 ] » حال لشكر مشغول شد و مدّت يك فصل درنگ كرد و بعد از طول مكث به احضار آن بزرگ مثال « [ 8 ] » صادر شد ، در امتثال امر تقاعد نمود و بعد از آن با جمعى كثير از سوار و پياده متوجّه صوب اصفهان شد . ديگرباره موادّ فساد را تحريك داد و نيران فتنه را مشتعل گردانيد و چون سلطان ابو يزيد مأيوس از جانب ابرقوه بازگشته بود هرلحظهء از غايت بدنفسى اغواء « [ 9 ] » و اغراى او مىكرد ، امّا به واسطهء شومى « [ 10 ] » شكستن پيمان و عهود در همه محلّى منكوب و مغلوب مىآمد و سلطان ابو يزيد را [ 139 - آ ] با وجود علوّ نسب و عرق سلطنت هيچكارى از پيش نمىرفت و دايما سرگشته و حيران و بىسامان بود « [ 11 ] » .
ذكر لشكر « [ 12 ] » فرستادن سلطان زين العابدين امير سيورغتمش و امير عبد الكريم را بهجانب « [ 13 ] » كرمان و مخالفت عماد الدّين احمد و جنگ ايشان « [ 14 ] »
بعد از آنكه سلطنت سلطان « [ 15 ] » زين العابدين استقامتى گرفت روى به ضبط مملكت آورده هرچند بلوك اقطاع كه از توابع كرمان است بر سلطان عماد الدّين احمد بهموجب
هامش
( [ 1 ] ) - ت : « تمرد و سركشى و » ندارد .
( [ 2 ] ) - ل : شولى .
( [ 3 ] ) - ت : زين العابدين .
( [ 4 ] ) - ت : محمّد .
( [ 5 ] ) - ت : شول .
( [ 6 ] ) - ت : محمّد .
( [ 7 ] ) - ت : تنسيق .
( [ 8 ] ) - ت : مكث مثال به احضار او .
( [ 9 ] ) - ت : « از غايت بدنفسى اغواء » ندارد .
( [ 10 ] ) - ت : شآمت .
( [ 11 ] ) - ت : از « دائما . . . » تا اينجا ندارد ، ت : جز تحيّر نمىديد .
( [ 12 ] ) - ت : ندارد .
( [ 13 ] ) - م و ل : ندارد .
( [ 14 ] ) - ت : ندارد .
( [ 15 ] ) - ت : ندارد .