مملوّ از نهنگان خونخوار بل « [ 1 ] » ابرى صاعقهبار ، و از آن جانب شاه يحيى كه سالها صيت بهادرى و پهلوانى او با بريد صبا مشارق و مغارب جهان پيموده « [ 2 ] » و آوازه دليرى و دلاوريش داستان رستم را طى كرده ، به ترتيب جوانقار و بوانقار « [ 3 ] » و قول مشغول گشت .
فامّا لشكر او نيمهئى بل دو دانگ لشكر فارس نبود دليرى جنگ روىباروى « [ 4 ] » نداشت .
از آن يورش نادم گشت . آن روز تا آخر در مقابل يكديگر بايستادند ، امّا از هيچطرف جنگ نكردند چون شب درآمد هريك به معسكر خود رفتند . در شب شاه يحيى بنابر احتياط كوچ كرد و نزديك آب فرود آمد و پل را بشكست و ديوارى پيش لشكر خويش كشيد بر طريق سنگر « [ 5 ] » كردن و آب « [ 6 ] » را حصارى ساخت و لشكر سلطان « [ 7 ] » زين العابدين نيز در مقابل فرود آمدند . و چندروز از هرجانب جمعى پيادگان متوجّه ميدان مىشدند و جنگ مىانگيختند و شاه يحيى از جانب شوشتر استدعاى حضور « [ 8 ] » شاه منصور كرده بود و شاه منصور از شوشتر با غلبهئى بيرون آمده و متوجّه شده . شاه يحيى در آن قضيّه تأمّلى كرد ، با خود گفت اگر شاه منصور در اين حال برسد « [ 9 ] » كار مشكلتر مىشود . « [ 10 ] » از طرف زين العابدين استدعا كرد كه بعضى كه محرم « [ 11 ] » باشند حاضر شوند تا دو سه كلمهئى كه موجب فايدهء طرفين باشد رفع كرده آيد « [ 12 ] » و از جانبين اطفاء نيران فتنه كنند . چون رسولان از طرف زين العابدين « حسبا للالتماس » روانه شدند شاه يحيى تقرير فرمود كه در اين ولا كه حضرت پادشاه اسلام شاه شجاع از دار فنا به دار بقا رحلت كرد و دعوت حقّ را لبيك اجابت گفت و دلها را داغ فراق نهاد و خاطرها مجروح و محزون گشت وقت مقتضى اين « [ 13 ] » خلاف نبود . امّا بهسبب درخواست و استدعاى بعضى اين صورت دست داد حالا پيش از آنكه از جانب شوشتر برادر كهتر برسد و او نيز بر فتنه و شورش بغايت مولع است يقين كه جزو علّت شود ، در امكان كه موادّ « [ 14 ] » نزاع به حدّى متحرّك شود كه تدارك آن در امكان نيايد و يقين كه اگر او برسد بر صلح اكتفا ننمايد ، اولى آنكه ملاقاتى شود و قرارى در معاملات به حضور و مشاهده « [ 15 ] » برود و به « [ 16 ] » تجديد عهد و ميثاق كرده آيد كه به مرور ايّام و سنين و كرور اعوام و دهور بلكه « [ 17 ] » مدّت عمر به هيچوجه از وجوه بنيان آن منهدم نگردد و به هيچ
هامش
( [ 1 ] ) - ت : ندارد .
( [ 2 ] ) - ت : همواره .
( [ 3 ] ) - م : برانغار .
( [ 4 ] ) - ت : ندارد .
( [ 5 ] ) - ت : سپر .
( [ 6 ] ) - ت : آن .
( [ 7 ] ) - ت : ندارد .
( [ 8 ] ) - ت : ندارد .
( [ 9 ] ) - ت : مىرسيد .
( [ 10 ] ) - ت : مىشد .
( [ 11 ] ) - ت : بعضى كه محكم باشد و محرم .
( [ 12 ] ) - ت : گرداند .
( [ 13 ] ) - ت : آن .
( [ 14 ] ) - ت : مورد .
( [ 15 ] ) - ت : مشافهه .
( [ 16 ] ) - ت : ندارد .
( [ 17 ] ) - ت : بلك .