تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 625

مساهمون:

ص٦٢٥
كازرون به شاه منصور رسيد و او را كمّيّت و كيفيّت لشكر سلطان زين العابدين اعلام كردند . محقّق و مقرّر كرد « [ 1 ] » كه با « [ 2 ] » آن قدر لشكر كه همراه و ملازم وى بودند محاربت و مقاومت امكان ندارد و اگر توقّف كنند « [ 3 ] » از جانبى پيادهء شولستان و از طرفى لشكر كهمره و كازرون اغوا كنند به هيچ‌جهت يك نفر را از لشكر او خلاص و مناص نباشد . بعد از تدبّر و تفكّر از آن محلّ فرار نمودن « [ 4 ] » اولى دانست و سلامت از آن مهلكه فوزى عظيم شمرد . امير شمس الدّين تاج زر را ملازم گردانيد ، « [ 5 ] » لشكريان در زمان معاودت و فرار دست نهب و تاراج دراز كردند و بنگاه « 1 » درويشان و وضيع و شريف كازرون از اقمشه و امتعه و اوانى و مفروشات و ملبوسات خالى گردانيد [ ند ] و از دواب و مواشى در نواحى و حواشى آن مواضع « [ 6 ] » هيچ نگذاشتند . سلطان زين العابدين بعد از فرار او به كازرون رسيد . نيكوكارى و كم‌آزارى را شعار و دثار ساخته قصد آزار و گرفتار كسى نكرد « و ألقيت حبلها على غاربها » « 2 » در آن محلّ صلاح جانبين دانست و چون حال فرار و انهزام شاه منصور تحقيق كرد در ضمان اقبال بر سبيل فتح و نصرت و قرب و عزّ و ظفر و دولت و فيروزى روانهء [ 136 - آ ] مقرّ سلطنت شد . چون نزديك شهر رسيد امير مجد الدّين مظفّر كه قائم مقام او بود و قضات و ائمّه و علما و معارف و مشاهير و صواحب صدور و كلويان و پيشوايان مملكت و تمام مردم متوجّه سدّهء رفيع و سراپردهء آسمان رفعت شدند ، رسم نثار و پيشكش اقامت كردند و به تهنيت اين دو فتح نامدار به ادا رسانيدند . چون چنين دو فتح بزرگ به حصول موصول گشت ، امرا و اركان دولت را ديگرباره نوازشها فرمود . امير شجاع الدّين عادل تبريزى را خلعت خاصّ و كمر مرصّع و طبل و علم و سيورغال فرمود و بلوكات سردسير ، دودانگه و چهاردانگه ارزانى داشت . امير علاء الدّين فرج بهادر را بلوك فسا و حكومت احشام تراكمه تفويض فرمود و امير غياث الدّين سيورغتمش افغانى را منشور بلوك اقطاع مقرّر كرد و امير فخر الدّين عبد الكريم را ولايت خفرك و مرودشت و شبانكاره رجوع شد و امير فخر الدّين فيروزبخت را بلوك اكراد سيورغال
هامش
( [ 1 ] ) - ت : كردند . ( [ 2 ] ) - ت : تا . ( [ 3 ] ) - ت : كنند كه به سر او رسند . ( [ 4 ] ) - ت : نمودند . ( [ 5 ] ) - ت : كرد . ( [ 6 ] ) - ت : موضع . ( 1 ) بنگاه : جايىكه نقد و جنس در آن نهند ( دهخدا ) . ( 2 ) و افكندم ريسمانش را بر كوهانش . كنايه از ترك گفتن .