طريق وهن و فتور به اساس و قواعد آن راه نيابد و اختلال به حال آن نرسد . « [ 1 ] » بر اين ميعاد على الصّباح كه خسرو چين ، لشكر زنگبار را منهزم گردانيده « [ 2 ] » به عزم جهانگيرى بر سبز خنگ گردون آفاقپيماى گشت دو آفتاب را داعيهء قران شد از اين جانب حضرت سلطان زين العابدين غبار كدورت از خاطر همايون فرو شست و به آيت
« وَ الْكاظِمِينَ الْغَيْظَ
« [ * ] »
»
« 1 » متمسّك شده اقتدا به خبر حضرت نبوّت فرمود كه « صلوا الارحام » و چون خود را بدان خاندان منتسب مىگردانيد و كرم از خاندان است ذيل عفو بر جرائم « [ 3 ] » عمّ و ابن عمّ مسدول « 2 » فرمود . مصلحت دانست شاه نصرت الدّين يحيى را اشارت فرمود كه :
شعر « [ 4 ] »
بيا كه نوبت صلح است و دوستى و عنايت * بهشرط آنكه نگوييم از آنچه رفت حكايت
از طرفين متوجّه گشته « [ 5 ] » در ميان دو لشكر « [ 6 ] » بارگاهى بزدند و دو آفتاب در يك برج و دو گوهر در يك درج قرار گرفتند . شاه يحيى زبان اعتذار گشوده چون مدّتى بود كه زين العابدين را نديده بود از مطالعهء طلعت همايونش و ازدحام امرا و سلاطين و اجتماع بهادران و پهلوانان و شكوه حضرت سلطان زين العابدين در مقابلهء عجز و قصور و ضعف و فتور خود منفعل گشت و به تجلّد و تكلّف خود را نگاه داشته « [ 7 ] » به مفاكهت و محاورت مشغول گشت . در اثناء حكايات قصّهء سلطان بايزيد در مطارحه انداخت كه حضرت پادشاه مغفور هريكى از فرزندان و برادران را محلّى تعيين فرموده ابرقوه به مهذّب كه بيگانه است ارزانى داشتهاند ، « [ 8 ] » [ 135 - ب ] اولى آنكه بر سلطان ابو يزيد مقرّر فرمايند و يكى را از امرا تعيين فرمايند كه مصاحب سلطان بايزيد به ابرقوه روند . از آن اولى كه ناگاه سلطان ابو يزيد به بيگانه ملحق شود و انواع فسادات از آن تولّد كند و مبادا كه زمان عجز و اضطرار از او صورتى كه سبب خلل دولت باشد متولّد شود و خانزاده بديع « [ 9 ] » الجمال والدهء سلطان ابو يزيد را رخصت فرمايند كه از دار السّلطنه شيراز به سلطان ابو يزيد ملحق شود .
هامش
( [ 1 ] ) - ت : نرسيد .
( [ 2 ] ) - ت : « لشكر زنگبار را منهزم گردانيده » ندارد .
( [ 3 ] ) - م و ل : جرات .
( [ 4 ] ) - ت : بيت .
( [ 5 ] ) - ت : گشتند .
( [ 6 ] ) - م و ل : « دو لشكر » ندارد .
( [ 7 ] ) - م : مىداشت .
( [ 8 ] ) - ت : « ارزانى داشتهاند » ندارد .
( [ 9 ] ) - ت : بديعه .
( [ * ] ) قسمتى از آيه 134 ، سوره 3 .
( 1 ) - - - ) زبده ، بخش دوم ، ج / 1 ، ص 269 .
( 2 ) مسدول : ج سول ، پرده ( منتهى الارب ) .