در ملك بهسبب آنچه پيشتر ذكر آن گذشت در اهلاك او سعى بسيار نمود . دختر ساتيق كه حرم امير معزّ الدّين بود ، خويش اميرزاده درّ ملك بود به التماس اميرزاده درّ ملك قبول كرد كه امير معزّ الدّين را زهر دهد
« فَاعْتَبِرُوا يا أُولِي الْأَبْصارِ
« [ * ] »
»
« 1 » . القصّه « [ 1 ] » ، آخر رمضان بود و امير معزّ الدّين در دولت سراى سلطان زين العابدين به وقت افطار حاضر مىشد ، امّا آنجا افطار نمىكرد از وهم . بعد از اداى عشاى آخرى افطار در خانهء خود كردى . چون از در دولتسراى سلطان مراجعت « [ 2 ] » كرد بعد از عشا بود به اداى نماز مشغول شد . چون از نماز فارغ شد خواجه سرايى صندل نام كه شربتدار بود شربت ترتيب كرده نهاده و غايب شده ، امير معزّ الدّين بىآنكه چاشنى كند آن شربت جانگزاى تجرّع نمود و دو شبانهروز زبانش در بند شد . اطبّا را رخصت نبود كه معالجت نمايند . در سيم روز بساط امارت و ايالت در نورديد و دعوت حقّ را لبّيك اجابت گفت « [ 3 ] » و دل پرحسرت را به زير خاك برد :
شعر « [ 4 ] »
حكم المنيّة فى البريّة جار * ما هذه الدّنيا بدار قرار « 2 »
* * *
زين بىوفا جهان مطلب راحتى كه هست * زهرش قرين نوش و گلش همنشين خار « [ 5 ] »
از امراى بزرگ كسىكه جامع حسبى و نسبى باشد در عرصهء آذربايجان و عراق مثل او نبود نظرى خاصّ و كرمى عامّ داشت .
ذكر جلوس سلطان عماد الدّين احمد بن امير مبارز الدّين « [ 6 ] » به سلطنت كرمان
بعد از وفات پادشاه سعيد شاه شجاع - انار اللّه برهانه « [ 7 ] » - ، سلطان عماد الدّين احمد
هامش
( [ 1 ] ) - ت : « لعبدة لاولى . . . » تا اينجا ندارد .
( [ 2 ] ) - ل : مراجعه .
( [ 3 ] ) - ت : قبول كرد .
( [ 4 ] ) - ت : بيت .
( [ 5 ] ) - م و ل : اين بيت ندارد .
( [ 6 ] ) - ت : بن امير مبارز الدّين .
( [ 7 ] ) - ت : « انار اللّه برهانه » ندارد .
( [ * ] ) قسمتى از آيه 2 ، سوره 59 .
( 1 ) - - - ) زبده ، بخش دوم ، ج / 1 ، ص 398 .
( 2 ) - - - ) زبده ، بخش دوم ، ج / 2 ، ص 674 .